بلاخره پارت دادم خوشحال باشیننن

ŝŧŗãŋğë Ł♥VƲ²
ریندو از سیسیل جدا شد.
ریندو : خفه شو‍!
ران : حالا چرا حرص میخوری؟
ریندو : چون تو برام حریم نذاشتی.
ران تک خنده ای میکنه.
ران : ریندو تو ماشین من و جلو چشم من انتظار حریم داری؟ منو نشناختی هنوز؟
ریندو : از شناخت زیادیه که گوه میخورم..‌.
باهم به خونه رسیدن و رفتن دوش گرفتن (دونه دونه) بعد یه شماره ناشناس به سیسیل زنگ زد.
سیسیل : بله؟
ن(ناشناس) : سلام خوبی؟
سیسیل: شما؟
ن : سانو مانجیرو.
سیسیل : یه شوخیه؟
مایکی : نه خودمم.
سیسیل : خب کارت چیه؟
مایکی : میتونی بیای پارک شیبویا‍؟ باید باهات حرف بزنم.
سیسیل : مهمه؟
مایکی : اره .
سیسیل : باشه کی؟
مایکی : امشب ساعت ۹ میتونی؟
سیسیل : باشه ولی اون دوتا هم باهامن.
مایکی: کدوم دوتا...؟
سیسیل : هایتانی ها.
مایکی : خیلی خب.
هردو : خدافظ.
سیسیل قطع کرد
همون موقع ریندو که از حموم اومده بود با لباس خونه و موهای خشک شده اومد پایین و ران هم از دستشویی اومد.
ریندو : چند دقیقه پیش داشتی با کی حرف میزدی؟
سیسیل : مایکی
ران : مایکی؟ چیکار تو داره؟
سیسیل : گفت باهام حرف داره امشب ساعت ۹ بیام پارک شیبویا . شما دوتا هم میاین.
ران : خو چرا ما_
ریندو: باشه.
*پرش به ساعت ۹ توی پارک*
مایکی کنار موتورش لم داده و یه ماشین مشکی تمیز و مدل بالا ربرو پارک ، توقف میکنه. مایکی ابرو بالا میندازه و به دراکن که کنارش با تعجب نگاه میکنه نگاهی میندازه.
مایکی : هایتانی ها واقعا تو یه سطح دیگه ان.
دراکن : اره...زندگی اونا خیلی فرق داره.
ران از در راننده و ریندو از سمت شاگرد و سیسیل از صندلی عقب ، از ماشین خارج شدن و در ها رو بستن و با قدم های اروم و مطمئن سمت مایکی و دراکن رفتن.
مایکی : سلام.
دراکن : سلام.
سیسیل : سلام.
ریندو فقط یه هوم گفت .
ران: یو.
سیسیل : خب کارت چی بود؟
مایکی : خوبه صاف میری سر اصل مطلب...من ازت یه درخواستی دارم.
ریندو با کنجکاوی و ارامشساختگی ابرو بالا میندازه و ران یه پوزخند بی صدا میزنه.
سیسیل : چیه؟
مایکی : تو...توی نبرد کانتو تونستی ایزانا رو...زنده کنی.
سیسیل : خب اره.
دراکن زیر لب : مایکی...نگو که....
مایکی : میتونی این کار رو با اما هم کنی؟
دراکن جا خورد : مایکی...
ریندو دستشو مشت کرد.ران کنجکاو تر شد.
ریندو : نه نمی_
سیسیل : بزار اول ببینمش.
مایکی : باشه...
همه با هم راه افتادن سمت سرد خونه(اره دیگه؟) وقتی رسیدن رفتن جایی که اما رو توی یه محفطه شیشه ای گذاشتن. چهره مایکی بیروح شد و صورت دراکن در هم رفت و احساس خفگی کرد.
سیسیل : میتونم...
ریندو : نه اگه دوباره اتفاقی برات بیفته چی؟
سیسیل : مرگ‌ این با ایزانا فرق داره.
مایکی : پس یعنی میتونه دوباره زنده بشه؟
سیسیل : اره.
دراکن : اگه نشد چی؟
سیسیل : مطمئن باش میشه. فقط...شما برین بیرون.
ریندو : سیسیل یه بلایی سر خودت میاری!
سیسیل : ریندو بهم اعتماد کن...اما از ایزانا ضعیف تره پس برگردوندنش هم انرژی زیادی نمیخواد. و اینکه الان ضربه سرش راحت تر از گلوله ایزانا خوب میشه چون اون موقع از ایزانا خون زیادی اومده بودن و زخماش باز بوده ولی اما اینطور نیست ، میتونم زخم سرش رو درمان کنم و خون رو به بدنش برگردونم و روحشو برگردونم ، بدون انجام اون کار.
ریندو خیالش یکم راحت شد.
ریندو : ب...باشه ما میریم.
رفتن و سیسیل مشغول درمان اما شد و طبق چیزی که گفته بود عمل کرد و وقتی کارش تموم شد مکث کرد...چشمای اما کم کم باز شدن.
.
.
.
خب ببینید خدایی من نسبت به بقیه پارت هامو طولانی تر میدم دستم درد میگیره و اینکه این چند روز درگیر بودم و این روزا هم حالم خوب نیست پس شاید دیر به دیر پارت بدم و اینکه اینو هم میخوام تو چند پارت دیگه تمومش کنم دیگه ایده ندارم براش ولی اگه میخواستم پارت کوتاه بدم الان باید پارت ۴۰ و خورده ای یا بیشتر میشد .
دیدگاه ها (۸)

پارت ۱۳#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم ●●●●●●●●●■■■■○■■■...

اوسی جدیدم در توکیو ریونجرزززززززز(آکاری را در سطل آشغال مشا...

سناریو درخواستی رفیق اسکلم

کمه بخونش ولی🥔 «عملیات سیب‌زمینیِ مایکی» 🥔یه روز مایکی ساعت ...

stolen

داستان

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

عشق بی قید و شرط پارت ۳

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۲

عشق در گنگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط