معلم گفت فعل رفتن را صرف کن!
معلم گفت فعل رفتن را صرف کن!
گفتم :رفتم رفتی رفت و سکوتی کلاس را فرا گرفت... بغض گلویم را فشرد، بغضم را شکستم و گفتم :دلم را شکست و رفت، غرورم را له کرد و رفت، عشقم را بی رحمانه رها کرد و رفت... او برای همیشه رفت، رفت، رفت...
معلم هم گفت برو گمشو بیرون مرتیکه ی خر،فک کردی همه جا ویسگونه؟!!! ...
گفتم :رفتم رفتی رفت و سکوتی کلاس را فرا گرفت... بغض گلویم را فشرد، بغضم را شکستم و گفتم :دلم را شکست و رفت، غرورم را له کرد و رفت، عشقم را بی رحمانه رها کرد و رفت... او برای همیشه رفت، رفت، رفت...
معلم هم گفت برو گمشو بیرون مرتیکه ی خر،فک کردی همه جا ویسگونه؟!!! ...
- ۲.۰k
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط