معلم گفت فعل رفتن را صرف کن! گفتم :رفتم رفتی رفت
معلم گفت فعل رفتن را صرف کن! گفتم :رفتم رفتی رفت و سکوتی کلاس را فرا گرفت... بغض گلویم را فشرد، بغضم را شکستم و گفتم :دلم را شکست و رفت، غرورم را له کرد و رفت، عشقم را بی رحمانه رها کرد و رفت... او برای همیشه رفت، رفت، رفت... معلم هم گفت برو گمشو بیرون،فکر کردی همه جا ویسگونه. ........
- ۲.۰k
- ۱۳ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط