برادر ناتنی

[Step brother]


پارت ۱۷

(بعد از اینکه ا.ت اون سوالِ تکان‌دهنده رو پرسید، سکوتِ اتاق مثلِ یه سنگِ سنگین روی سینه‌ی همه‌شون سنگینی می‌کرد. آقای پارک، که تا چند لحظه پیش با نگاهی سرزنش‌گر به بچه‌ها نگاه می‌کرد، حالا انگار با یه حقیقت، از پا در اومده بود.)

پدر جیمین(با صدایی که از شدتِ خشم و لرزش، دورگه شده بود و سعی می‌کرد ابهتِ خودش رو حفظ کنه): خفه شید! همه‌تون! این‌ها همه‌اش بازی‌هایِ بچه‌گونه و خیال‌بافی‌هایِ بی‌موقع است! شما نمی‌دونید دارید در موردِ چی حرف می‌زنید! من... من فقط می‌خوام امنیتِ این خانواده رو حفظ کنم!

(او با عصبانیت سعی کرد از روی میز بلند شود، اما لرزشِ دست‌هایش و نگاهِ نافذِ ا.ت، مانع از حرکتش شد. جیمین حتی یک قدم هم عقب نرفت، اون مثلِ یه دیوارِ محکم پشتِ ا.ت ایستاده بود تا اجازه نده پدرش با داد و بیداد، اون‌ها رو بترسونه.)

ا.ت (با صدایی که حالا دیگه نه عصبی بود و نه فریاد می‌زد، بلکه مثلِ یه حکمِ قطعی بود): "امنیت؟ امنیتِ شما یعنی زندانی کردنِ ما تویِ یه دروغ؟ اگر واقعاً ما خواهر و برادر نیستیم، پس چرا اینقدر از حقیقت می‌ترسید؟ چرا اجازه نمی‌دید ما با هم باشیم؟"

(در همین لحظه، انگار تمامِ زورِ پدر از تنش خارج شد. اون خشمِ پرخروش، ناگهان فروکش کرد و جای خودش رو به یه سکوتِ ویرانگر داد. آقای پارک به آرامی روی صندلی سقوط کرد. نگاهش از چشم‌هایِ ا.ت فرورفت و به اون عکس‌هایِ پخش‌شده روی میز دوخته شد. شانه‌هایش افتاد و انگار سال‌ها از سنش اضافه شد. او دیگر آن مردِ مقتدر و نفوذناپذیر نبود؛ اون فقط مردی بود که در میانِ دریایِ دروغ‌هایِ خودش غرق شده بود.)

مادر ا.ت، که با دیدنِ این فروپاشیِ شوکه‌کننده، دستش رو روی دهنش گذاشته بود، با بغض زمزمه کرد: "آخه... آخه چطوری...

جیمین (با لحنی که حالا از خشم، به نوعی ترکیب از دلداری و جدیت رسیده بود): با حقیقت، مامان. فقط با حقیقت. یا همین امشب همه چیز مشخص میشه، یا ما دیگه هرگز برنمی‌گردیم.


ادامه دارد....

~•~•~

(امیدوارم که خوشتون اومده باشه🎀✨️)
دیدگاه ها (۱)

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

پارت 2

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

ادامه سناریو

سناریو سو پارت اخر

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

سناریو سو پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط