{P:6}{Escape of love}
ویو ا/ت
تهیونگ:«نه»
ا/ت:«چی چیو نهههه میگم من فقط لئو رو کشتم که اونم زنده از اب دراومد»
تهیونگ:«...»
ا/ت:«الان که دارم فکر میکنم اون ماسک زده بود و خودشو لئو معرفی کرد»
تهیونگ:«...»
ا/ت:«لئو هم که الان زندس پس...»
تهیونگ:«یعنی داری میگی تو به قصد کشت لئو به مایک«برادر تهیونگ» شلیک کردی»
تهیونگ:«به هر حال کشتیششش»
ا/ت:«اروم باش اروم باش کمکت میکنم لئو رو پیدا کنی وقتی پیداش کردی اونوقت منو بکش»
تهیونگ:«چه سودی به تو میرسه؟»
ا/ت:«اون حرو٫م زاده پدرم رو کشت پس میخوام قبل از مرگم مرگش رو ببینم»
ویو تهیونگ
با این حرفش دلم ریخت اما خودمو جمع و جور کردم یعنی میدونستم بهش اعتماد کنم؟
همین دو دقیقه پیش میخواست با شوکر به من حمله کنه چاره ای ندارم بعد از اینکه لئو رو پیدا کردم میکشمش.
تهیونگ:«قبوله»
ا/ت:«خب حالا بگو این یارو مایک که میگی چطور از دار و دسته لئو سر دراورده»
تهیونگ:«جانگ هو رئیس یکی از بزرگترین باند های مافیایی بود
ا/ت:«پدر لئو لئو ادعا میکرد پدر من پدرشو کشته»
تهیونگ:«بگذریم من عضو یه باند ...»
ادمین(الان فکر میکنید این مافیاس نخیرم)
تهیونگ:«جاسوسمو ماموریت داشتیم سر از کار جانک هو در بیاریم پس مایک رو به عنوان جاسوس به اونجا فرستادیم که این اتفاق افتاد»
ا/ت:«متاسفم»
ویو ا/ت
اطلاعات جالبی داره میاد دستم باید به کوک اطلاع بدم اما چجوری
ا/ت:«میتونیم از برادرم کمک بگیریم»
تهیونگ:«نه»
ا/ت:«چرا خب؟»
حدس میزدم بگه نه اون فکر میکنه میخوام فرار کنم باید بهش بگم که نه وایمیسم لئو رو پیدا کنیم بعد فرار میکنم.
تهیونگ:«بجا این کارا بگیر بخواب فردا باید بریم پیش کمرون»
ا/ت:«اون دیگه چه خری.. خر پولیه؟»
تهیونگ:«دست چپ لئو که مایک تونست بخرتش و الان با ماس»
انقدر گرم گفت و گو بودم که یادم رفت لباسم رو پاره کرده و فقط سوتی٫ن تنم بود.
ا/ت:«میشه یه چیزی بدی بپوشم»
تهیونگ:«قرار گذاشتیم نکشمت هنوز که میتونم عذابت بدم؟»
ا/ت:«لعنت بت»
ویو تهیونگ
رفتم از اتاق بیرون و به نگهبان گفتم دستور پاش رو ببنده
ویو ا/ت
رفت بیرون و یکی دیگه بجاش اومد و دست و پامو رو بست مقاومت نکردم چون بی فایده بود.
ویو تهیونگ
دوست داشتن یکم اذیتش کنم پس دوباره رفتم تو و همون چاقو با تیغ ریز رو برداشتم
رفتم نزدیکش دست کشیدم رو بالاتنش
ا/ت:«دستتتتت رو بکش حرو٫میییی»
رفتم سمت سوتینش و گرفتمش
تهیونگ:«یه بار دیگه بگو چی گفتی»
ویو ا/ت
میدونستم تو این مدتی که اینجام قراره بارها بهم تج٫اوز شده پس اگه الان بگم غلط کردم فقط خودمو کوچیک میکنم
ا/ت:«مثل اینکه مشکل گوش داری حرو٫می گفتم ح.ر.و.م.ی »
سوتینم رو کشید و جرش داد.
چاقو رو گذاشت زیر سی.نم و شروع کرد خط انداختن.
ویو تهیونگ
چقدر سلیطس الان بهش نشون میدم با کی طرفه
با چاقو زیر سینه هاش با خون اسمم رو حک کردم و یه عکس ازش گرفتم و پوزخند زدم.
عکسو بهش نشون دادم نفرت رو تو چشماش میدونستم ببینم
ویو ا/ت
به من میگی قابل پیشبینی نگهبان یادش رفته بود شوکر تزئینی رو ازم بگیره و تمام این مدت اون پشت داشتم طناب رو با استفاده از تیغ فلزی شوکر میبردیم. و الان هه تموم شد.
داشت چاقو رو تو هوا طاب میداد که با یه حرکت از دستش قاپیدم و گذاشتم زیر گلوش
چون پاهام بسته بود برام سخت بود.
ا/ت:«خب جوجه حالا وقتشه جنتلمن بازی در اری و کتاب رو بدی به من و بعدشم از این اتاق کوفتی منو به بجای درست حسابی ببری»
ویو تهیونگ
نفهمیدم چیشد به خودم اومدم دیدم چاقو زیر گلومه و ا/ت داره یه چیزایی بلغور میکنه.
حال و حوصله اشو نداشتم کتم رو در اوردم و دادم بهش باهاش بدن لختشو پوشند بعدشم دستور دادم ببرنش اتاق مهمان.
[چند دقیقه بعد]
گوشیم زنگ خورد
تهیونگ=+
ناشناس=_
+:ها چیکار داری
_:کشتیش؟
+: نه هنوز گذاشتم بعد از اینکه لئو رو پیدا کردیم
_:لئو دیگه کیه؟
+: توضیح ماجرا
_:...
تهیونگ:«نه»
ا/ت:«چی چیو نهههه میگم من فقط لئو رو کشتم که اونم زنده از اب دراومد»
تهیونگ:«...»
ا/ت:«الان که دارم فکر میکنم اون ماسک زده بود و خودشو لئو معرفی کرد»
تهیونگ:«...»
ا/ت:«لئو هم که الان زندس پس...»
تهیونگ:«یعنی داری میگی تو به قصد کشت لئو به مایک«برادر تهیونگ» شلیک کردی»
تهیونگ:«به هر حال کشتیششش»
ا/ت:«اروم باش اروم باش کمکت میکنم لئو رو پیدا کنی وقتی پیداش کردی اونوقت منو بکش»
تهیونگ:«چه سودی به تو میرسه؟»
ا/ت:«اون حرو٫م زاده پدرم رو کشت پس میخوام قبل از مرگم مرگش رو ببینم»
ویو تهیونگ
با این حرفش دلم ریخت اما خودمو جمع و جور کردم یعنی میدونستم بهش اعتماد کنم؟
همین دو دقیقه پیش میخواست با شوکر به من حمله کنه چاره ای ندارم بعد از اینکه لئو رو پیدا کردم میکشمش.
تهیونگ:«قبوله»
ا/ت:«خب حالا بگو این یارو مایک که میگی چطور از دار و دسته لئو سر دراورده»
تهیونگ:«جانگ هو رئیس یکی از بزرگترین باند های مافیایی بود
ا/ت:«پدر لئو لئو ادعا میکرد پدر من پدرشو کشته»
تهیونگ:«بگذریم من عضو یه باند ...»
ادمین(الان فکر میکنید این مافیاس نخیرم)
تهیونگ:«جاسوسمو ماموریت داشتیم سر از کار جانک هو در بیاریم پس مایک رو به عنوان جاسوس به اونجا فرستادیم که این اتفاق افتاد»
ا/ت:«متاسفم»
ویو ا/ت
اطلاعات جالبی داره میاد دستم باید به کوک اطلاع بدم اما چجوری
ا/ت:«میتونیم از برادرم کمک بگیریم»
تهیونگ:«نه»
ا/ت:«چرا خب؟»
حدس میزدم بگه نه اون فکر میکنه میخوام فرار کنم باید بهش بگم که نه وایمیسم لئو رو پیدا کنیم بعد فرار میکنم.
تهیونگ:«بجا این کارا بگیر بخواب فردا باید بریم پیش کمرون»
ا/ت:«اون دیگه چه خری.. خر پولیه؟»
تهیونگ:«دست چپ لئو که مایک تونست بخرتش و الان با ماس»
انقدر گرم گفت و گو بودم که یادم رفت لباسم رو پاره کرده و فقط سوتی٫ن تنم بود.
ا/ت:«میشه یه چیزی بدی بپوشم»
تهیونگ:«قرار گذاشتیم نکشمت هنوز که میتونم عذابت بدم؟»
ا/ت:«لعنت بت»
ویو تهیونگ
رفتم از اتاق بیرون و به نگهبان گفتم دستور پاش رو ببنده
ویو ا/ت
رفت بیرون و یکی دیگه بجاش اومد و دست و پامو رو بست مقاومت نکردم چون بی فایده بود.
ویو تهیونگ
دوست داشتن یکم اذیتش کنم پس دوباره رفتم تو و همون چاقو با تیغ ریز رو برداشتم
رفتم نزدیکش دست کشیدم رو بالاتنش
ا/ت:«دستتتتت رو بکش حرو٫میییی»
رفتم سمت سوتینش و گرفتمش
تهیونگ:«یه بار دیگه بگو چی گفتی»
ویو ا/ت
میدونستم تو این مدتی که اینجام قراره بارها بهم تج٫اوز شده پس اگه الان بگم غلط کردم فقط خودمو کوچیک میکنم
ا/ت:«مثل اینکه مشکل گوش داری حرو٫می گفتم ح.ر.و.م.ی »
سوتینم رو کشید و جرش داد.
چاقو رو گذاشت زیر سی.نم و شروع کرد خط انداختن.
ویو تهیونگ
چقدر سلیطس الان بهش نشون میدم با کی طرفه
با چاقو زیر سینه هاش با خون اسمم رو حک کردم و یه عکس ازش گرفتم و پوزخند زدم.
عکسو بهش نشون دادم نفرت رو تو چشماش میدونستم ببینم
ویو ا/ت
به من میگی قابل پیشبینی نگهبان یادش رفته بود شوکر تزئینی رو ازم بگیره و تمام این مدت اون پشت داشتم طناب رو با استفاده از تیغ فلزی شوکر میبردیم. و الان هه تموم شد.
داشت چاقو رو تو هوا طاب میداد که با یه حرکت از دستش قاپیدم و گذاشتم زیر گلوش
چون پاهام بسته بود برام سخت بود.
ا/ت:«خب جوجه حالا وقتشه جنتلمن بازی در اری و کتاب رو بدی به من و بعدشم از این اتاق کوفتی منو به بجای درست حسابی ببری»
ویو تهیونگ
نفهمیدم چیشد به خودم اومدم دیدم چاقو زیر گلومه و ا/ت داره یه چیزایی بلغور میکنه.
حال و حوصله اشو نداشتم کتم رو در اوردم و دادم بهش باهاش بدن لختشو پوشند بعدشم دستور دادم ببرنش اتاق مهمان.
[چند دقیقه بعد]
گوشیم زنگ خورد
تهیونگ=+
ناشناس=_
+:ها چیکار داری
_:کشتیش؟
+: نه هنوز گذاشتم بعد از اینکه لئو رو پیدا کردیم
_:لئو دیگه کیه؟
+: توضیح ماجرا
_:...
- ۱۷.۵k
- ۳۰ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط