{سیاه سفید قلبم}
༺༺༺༺༺༺༻༻༻༻༻༻༻
دستمو گرفت مثله این لاتا داد زدم
_مائده بزار برم این دکو پوزه این یارو رو بیارم پایین دستمو ول کن بزار برم ب. ک
یکدفعه دست مائده جلو دهنمو گرفت و لب زد
=چرا سلیطه بازی در میاری الان ابرومونو میبری دیونه
_خ............. و................ ب
=چی میگی
یه ناگهی به دستش که جلو دهنم بود کرد دستش
رو ورداشت لب زدم
_اخیش داشتم خفه میشدم
=خیلی د. ی. و. ث. ی
_چاکرتم
=بیا بشین
بعد از اینکه از فرودگاه زدیم بیرون من رفتم خونه کیانا و مائده رفتن خابگاه دوروز از دانشگاه وقت گرفته بودیم و از فردا میرفتیم دانشگاه خیلی وقت بود نرفته بودم پاتوق خبری از بچه هاهم ندارم خونه که رسیدم بابا رو جلو تلویزیون داشت کانال عوض میکرد از اون موقع که فهمیدم بابام هیچ گناهی نداره نتونستم تو صورتش نگاه کنم باید از دلش در میاوردم نگاهش کردم دیدم داره دورو برو نگاه میکنه پشتش به من بود اروم گفت
=خوبه کسی نیس راحت میدونم در کنم
متعجب نگاش کرد دیدم بو و صدای بدی اومد فک کنم بمب شیمیایی بود فک کنم زنش نخود تو غذاش بوده خیلی بو میاد حالم به همخورد وهم خندم گرفته بود لب زدم
_بابا جان دورو ورو نگا میکنی پشته سرتم ببین
با خجالت برگشت نگام کرد و مثلا میخاست بحثو عوض کنه گفت
=عععه بابا جان کی اودی
_قبل از گ. و. ز. ی. نت
لبخنده ژکوند کرد و لب زد
=میگم چقد چاق شدی مثله اینکه زیادی میخوری
_چاق نشدم اما سیع میکنم نخود نخورم اینجوری ابروم بره
بعد از این حرفم پقی زدم زیره خنده
پارت جدید
مچ باباشو وسط گ. و. ز. ی. دن گرفت😂😂
دستمو گرفت مثله این لاتا داد زدم
_مائده بزار برم این دکو پوزه این یارو رو بیارم پایین دستمو ول کن بزار برم ب. ک
یکدفعه دست مائده جلو دهنمو گرفت و لب زد
=چرا سلیطه بازی در میاری الان ابرومونو میبری دیونه
_خ............. و................ ب
=چی میگی
یه ناگهی به دستش که جلو دهنم بود کرد دستش
رو ورداشت لب زدم
_اخیش داشتم خفه میشدم
=خیلی د. ی. و. ث. ی
_چاکرتم
=بیا بشین
بعد از اینکه از فرودگاه زدیم بیرون من رفتم خونه کیانا و مائده رفتن خابگاه دوروز از دانشگاه وقت گرفته بودیم و از فردا میرفتیم دانشگاه خیلی وقت بود نرفته بودم پاتوق خبری از بچه هاهم ندارم خونه که رسیدم بابا رو جلو تلویزیون داشت کانال عوض میکرد از اون موقع که فهمیدم بابام هیچ گناهی نداره نتونستم تو صورتش نگاه کنم باید از دلش در میاوردم نگاهش کردم دیدم داره دورو برو نگاه میکنه پشتش به من بود اروم گفت
=خوبه کسی نیس راحت میدونم در کنم
متعجب نگاش کرد دیدم بو و صدای بدی اومد فک کنم بمب شیمیایی بود فک کنم زنش نخود تو غذاش بوده خیلی بو میاد حالم به همخورد وهم خندم گرفته بود لب زدم
_بابا جان دورو ورو نگا میکنی پشته سرتم ببین
با خجالت برگشت نگام کرد و مثلا میخاست بحثو عوض کنه گفت
=عععه بابا جان کی اودی
_قبل از گ. و. ز. ی. نت
لبخنده ژکوند کرد و لب زد
=میگم چقد چاق شدی مثله اینکه زیادی میخوری
_چاق نشدم اما سیع میکنم نخود نخورم اینجوری ابروم بره
بعد از این حرفم پقی زدم زیره خنده
پارت جدید
مچ باباشو وسط گ. و. ز. ی. دن گرفت😂😂
- ۵.۴k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط