{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:114

یهو مچ دستمو کشید و صورتم محکم خورد به سینش...

نفس گرمشو توی موهام ول کرد و به اون قامت محکم و داغ فشارم داد..

حس می‌کردم بعد از سه سال خونه امنمو پیدا کردم

صدای بارون سکوت مطلق رو شکست...بوی شیرین تنش توی بینیم می‌پیچید و هر چقدر بیشتر بو می کشیدمش...بی قرار تر و دلتنگ تر میشدم

قطره اشک بزرگی افتاد روی گونه ام و صدام از بغض مرتعش شد

هیزل:دلم برات خیلی تنگ شده بود

باید دستاش فشارم داد و گفت:

جونگ‌کوک: ببخشید... ببخشید که اینقدر دیر برگشتم ماه
من

اون لحن آروم و قشنگ بهم اجازه داد دستامو دور کمر پهنش حلقه کنم....چونه اش رو به سرم تکیه داد و گردنش به صورتم برخورد کرد

هیزل:بعدا بازم میخوای ترکم کنی؟!

جونگ‌کوک:دیگه هیچوقت قرار نیست ترکت کنم

حس کردم دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم
یهو گردن داغشو گرفتم و به سمتش خیز برداشتم
و بوسه ی کوتاهی بهشون زدم

جونگ‌کوک:پارک هیزل یادت باشه خودت شروع کردی

لباشو که رو هم بود آزاد کرد و رو لبام گذاشت

لبای گرمش نرم مثل گلبرگی که روی سطح به دریاچه ی آروم بلغزه لبهامو نوازش میکرد

ادامه دارد...
لایک فراموش نشه🐾

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۱۳)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁰ویو: اتدکتر سریع خودش رو به تخت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط