{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی کنارم نیستی از درد لبریزم

وقتی کنارم نیستی از درد لبریزم
باید که از این زخم ها قدری بپرهیزم

من سال ها در گُور خود بی شعر خوابیدم
شاید که با یک بوسه ات از جای برخیزم

گاهی تو را می آورم از روزهای دور
قدری غزل می خوانی و هی اشک می ریزم

گم گشته ای در لایِ تقویم غزل هایم
ای کاش می شد تا تو را بر گردن آویزم

چون گِردبادی زخم خورده، گیج و سرگردان
رَد می شوم از روزهایت... مثلِ پاییزم

خوابم نمی آید در این شب های تنهایی
با دست های بسته ام، هر شب گلاویزم

بیهوده می گردی به دنبالم... گریزانم
حالم بد است این روزها، از درد لبریزم
دیدگاه ها (۲)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

.اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزمهمیشه درد خودم را به سینه می ر...

عطر خزان حس می کنم از خنده لبریزم من زاده ی پاییزم ، مفتون پ...

اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزم!همیشه درد خودم را به سینه می ر...

مجال خلوتی پیدا شود از حرف لبریزممنی که در خودم عمریست اشک و...

عطر خزان حس می کنم از خنده لبریزم من زاده ی اردیبهشت ، مفتون...

کاسه ی صبرم پرست، اینگونه لبریزم نخواهروز و شبها با جنون خود...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزم ِرها شده‌ای پیش پای پاییزم اگ...

من که دلبسته سرمای شب پاییزمدردها دارم و از حس جنون لبریزمما...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزمِرها شده‌ای پیش پای پاییزماگرچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط