{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزم
همیشه درد خودم را به سینه می ریزم
نخواستم که بفهمی چقدر دلتنگم
که با زمان و زمین روز و شب گلاویزم
چه جذبه ای ست درونت که لحظه ای حتی
نمی توانم از آغوش تو بپرهیزم؟
سخاوت تو وسیع است و ظرف من محدود
نمانده تاب برایم، مریز، لبریزم!
به پیشگاه نگاهت به شوق می آیم
ولی چگونه از این بارگاه برخیزم؟
برای فتح بلندات باید از گیسویم
شبیه کوهنوردان به تو بیاویزم
از آن فراز نگاهی به سوی من انداز
اگرچه چون پر کاهی حقیر و ناچیزم
دیدگاه ها (۶)

اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزم!همیشه درد خودم را به سینه می ر...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزم ِرها شده‌ای پیش پای پاییزم اگ...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزمِرها شده‌ای پیش پای پاییزماگرچ...

مجال خلوتی پیدا شود از حرف لبریزممنی که در خودم عمریست اشک و...

‌‌‎ ‌‌‎‌‌.مجال خلوتے پیدا شود از حرف لبریزممنے ڪه در خودم عم...

مجال خلوتی پیدا شود از حرف لبریزممنی که در خودم عمریست اشک و...

وقتی کنارم نیستی از درد لبریزمباید که از این زخم ها قدری بپر...

💙 .شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزمرها شده‌ای پیش پای پاییزم ...

مجالِ خلوتی پیدا شود از حرف لبریزممنی که در خودم عمریست اشک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط