.
.
اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزم
همیشه درد خودم را به سینه می ریزم
نخواستم که بفهمی چقدر دلتنگم
که با زمان و زمین روز و شب گلاویزم
چه جذبه ای ست درونت که لحظه ای حتی
نمی توانم از آغوش تو بپرهیزم؟
سخاوت تو وسیع است و ظرف من محدود
نمانده تاب برایم، مریز، لبریزم!
به پیشگاه نگاهت به شوق می آیم
ولی چگونه از این بارگاه برخیزم؟
برای فتح بلندات باید از گیسویم
شبیه کوهنوردان به تو بیاویزم
از آن فراز نگاهی به سوی من انداز
اگرچه چون پر کاهی حقیر و ناچیزم
اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزم
همیشه درد خودم را به سینه می ریزم
نخواستم که بفهمی چقدر دلتنگم
که با زمان و زمین روز و شب گلاویزم
چه جذبه ای ست درونت که لحظه ای حتی
نمی توانم از آغوش تو بپرهیزم؟
سخاوت تو وسیع است و ظرف من محدود
نمانده تاب برایم، مریز، لبریزم!
به پیشگاه نگاهت به شوق می آیم
ولی چگونه از این بارگاه برخیزم؟
برای فتح بلندات باید از گیسویم
شبیه کوهنوردان به تو بیاویزم
از آن فراز نگاهی به سوی من انداز
اگرچه چون پر کاهی حقیر و ناچیزم
- ۸.۳k
- ۱۷ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط