یادمه بچگی هام
یادمه بچگی هام
وقتی می رفتم مزار
سعی می کردم پام روقبرا نره
تا رو یکیشون می رفت، جیگرم آتیش می گرفت
چشامو می بستم، تو دلم براش صلوات می فرستادم
چند سال گذشت.....
من بزرگتر ....
مُرده ها بیشتر
قدیمی ها پوسیده تر .....
جدیدی ها با سنگ شکیل تر....
نمی دونم امروز روی چندتا قبر پام رفت
برای چندتا یادم رفت صلوات بفرستم
اما راستش ، امروز یه چیزی فهمیدم
ما که دلمون نمی اومد حتی روی مرده ها پا بذاریم
این روزها چقدر راحت روی زنده ها واحساسشون پا می ذاریم
کاش همون بچه می موندیم...
کاش...
ایکاش اونایی که اینکارو میکنن اینا رو میخوندن.واقعن چه فکری میکنن به راحتی دل میشکونن.
وقتی می رفتم مزار
سعی می کردم پام روقبرا نره
تا رو یکیشون می رفت، جیگرم آتیش می گرفت
چشامو می بستم، تو دلم براش صلوات می فرستادم
چند سال گذشت.....
من بزرگتر ....
مُرده ها بیشتر
قدیمی ها پوسیده تر .....
جدیدی ها با سنگ شکیل تر....
نمی دونم امروز روی چندتا قبر پام رفت
برای چندتا یادم رفت صلوات بفرستم
اما راستش ، امروز یه چیزی فهمیدم
ما که دلمون نمی اومد حتی روی مرده ها پا بذاریم
این روزها چقدر راحت روی زنده ها واحساسشون پا می ذاریم
کاش همون بچه می موندیم...
کاش...
ایکاش اونایی که اینکارو میکنن اینا رو میخوندن.واقعن چه فکری میکنن به راحتی دل میشکونن.
- ۴.۰k
- ۱۸ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط