{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادمه بچگی هام

یادمه بچگی هام
وقتی می رفتم مزار
سعی می کردم پام روقبرا نره
تا رو یکیشون می رفت، جیگرم آتیش می گرفت
چشامو می بستم، تو دلم براش صلوات می فرستادم
چند سال گذشت.....
من بزرگتر ....
مُرده ها بیشتر
قدیمی ها پوسیده تر .....
جدیدی ها با سنگ شکیل تر....
نمی دونم امروز روی چندتا قبر پام رفت
برای چندتا یادم رفت صلوات بفرستم
اما راستش ، امروز یه چیزی فهمیدم
ما که دلمون نمی اومد حتی روی مرده ها پا بذاریم
این روزها چقدر راحت روی زنده ها واحساسشون پا می ذاریم
کاش همون بچه می موندیم...
کاش...
ایکاش اونایی که اینکارو میکنن اینا رو میخوندن.واقعن چه فکری میکنن به راحتی دل میشکونن.
دیدگاه ها (۳)

مرد مستمینی بوس پر از مسافر به سوی مقصد در حرکت بود که مردی ...

یارو میره مهمونی ، شب موقع خواب صاحب خونه بهش میگه:جاتو کجا ...

تو جهل بمونم بهترهیکی از رفقا میگفت:من عروسی بگیرم یه عروسی...

مهمترین تِــــکیه گاه زندگیم رو از دَست دادم بچه ها اِمـــــ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹³فارغ از هر چه که ناراحتم می‌کنداز بابت داشتنِ...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتم بهشت زهرا سعی می کردم پام روقب...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتیم قبرستون تمام سعیمو می کردم تا پ...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتم مزار،سعی می کردم پام رو قبرا نره...

یادمه بچگی هام وقتی میرفتم مزار سعی میکردم پام رو قبرا نره !...

يادمه بچگي ها وقتي مي رفتيم بهشت زهرا،سعي مي كردم پام رو قبر...

😇 یادمه بچگی هام وقتی میرفتم قبرستون.سعی میکردم پام روی قبرا...

یادمه بچگیام وقتی میرفتم مزارسعی میکردم پام روی قبرا نرهتا ر...

یادمه بچگی هام می رفتیم سرمزار.....سعی می کردم پام روی قبران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط