🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
# پارت هفدهم ....

گیسو:
آخرین نفر من بودم که سر میزصبحانه حاضر شدم سلام کردم ونشستم همه جواب دادن نگاهی به آریا انداختم که جای همیشگی منو اشغال کرده بود بی توجه نشستم ومامان برام چای آورد عمو وزن عمو هم سرمیز حاضر بودن وهمه ساکت خیلی دلم میخواست از برنامه خانواده عمو با خبر بشم تو این فکر بودم که آقا جون گفت : فرشاد بابا من تو گالری تنهام بهتره بیای یه کمکی به من کنی تا وقتی که کارهات سروسامان پیدا کنه وبرگردی سر کار خودت
عمو رو نگاه کردم که نگاهش به من بود تا دید نگاهش می کنم نگاهش رو دزدید تعجب کردم وسرم رو انداختم پایین
عمو فرشاد : باشه آقا جون میام
بعدم رو به آریا که داشت با آرامش شیر تو لیوانش رو جرعه جرعه میخورد واصلا تو این دنیا نبود گفت : آریا تو چیکار می کنی ؟
آریا عمو رو نگاه کردوگفت : چی رو؟
آقا جون خندیدوآروم زد به پشتش وگفت : بابات میگه تو امروز برنامه ات چیه ؟
آریا لیوان خالی شیر رو گذاشت رو میز وگفت : عصر میرم مطب یه چیزای لازم دارم که سفارش بدم انشالا تو روزهای آینده میرم مطب وکارم شروع میشه
عمو فرشاد آروم گفت : بدون وسیله کارت سخت میشه
آقا جون : ماشین من که هست فرشاد اون با ما ماشین خودت میدی به آریا
عمو فرشاد سرشو تکون داد وگفت : فکر خوبیه
زن عمو آروم گفت : انشالا که همه چی درست میشه نشدم بهتر میشه
آقا جون : هر چی خدا بخواد همون میشه
گلین بلند شد وگفت : من دیرم شده فعلا خداحافظ همگی
همه هم جوابش رو دادن عمو کنجکاو گفت : گلین دانشگاه میره ؟
بابا فریدم لبخندی زدوگفت : آره داداش
عمو منو نگاه کردوگفت : گیسو چی ؟
بابا بازم با همون لبخند گفت : گیسو باید فعلا درس هاش رو بخونه تا ببینیم کنکورش چی میشه
عمو : گیسو دانشجوی چی هست ؟
بابا : دانشجوی جامعه شناسی
آریا متعجب گفت: گیسویا گلین ؟
بابا وعمو همدیگرو نگاه کردن وخندیدن
بابا با خنده گفت : منم این دوتا رو قاطی کردم
عمو لبخندزد وگفت : گلین کپ خودته فرید
بعدم منو نگاه کرد ولبخندی زد
مامان از رو میز بلند شد ورفت آشپزخونه خانم جون گفت : همه واسه نهار میاید خونه یا نه ؟
آقا جون : نه خانم ما تا دم غروب کار داریم تو چی فرید ؟
بابا در حالی که بلند می شد گفت : والا من که باید برم شیراز اطلاع دارید که نکنه یادتون رفته آقا جون ؟
آقا جون : الان یادم اومد
همه کم کم بلند شدن ورفتن دنبال کاراشون فقط منو خانم جون موندیم منم صبحانه ام رو که کامل خوردم بلند شدم وبه مامان کمک کردم ومیز رو جمع کردیم زن عمو رفته بود تو خونه ای خودش وآریا تو اتاقش بود وقتی کارم تو آشپزخونه تموم شدمامانم در حالی که خیلی هم عجله داشت گفت : میرم خرید حواست به خورشت روی گاز باشه ...گیسو شنیدی
دیدگاه ها (۱)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.اِریا کنار پ...

پارت بعدی 🎀ات چند لحظه به فنجان روی میز خیره ماند.+ جون‌هیه....

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

پدر خوانده فصل دو

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 012"""""""""""""""""""""""""""""""...

#عشق در نگاه او part 6در که باز شد دوتا مرد هیکلی وارد شدن ب...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۳----------------------------------------⭐🌕...

the lost leaves/رمان جیمین

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁵ویو: اتماشین جلوی خونه‌ی بابا مت...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲ | «همون آدم قبل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط