____[Stirring Ashes]____
تـکـاپـوی خـاکـسـتـر³¹
کوک ویو:
آروم چشمامو باز کردم...
دیدم یه فرشته کوچولوی خشگل توی بغلم خوابیده..
(نکته:خواهشاااا منحرف نباشید شب قبلش فقط بغل کردنننننن😂😂)
با دیدنش یه لبخند پهن روی لبم نشست..
که آروم چشماشو باز کرد:
-کوک...
+بالاخره اسممو گفتی؟
-اوهومم(با نمک و شیطون)
+احیانا که گفتگوی جذاب دیشبمون رو یادت نرفته؟
-نخیر یادم نرفتههه(شیطون)
+پس یه بوش کوشولو به من نیمیدییی(لحن بچگونه)
-عههه
دیگه پررو نشو برو تا بقیه شک نکردن(بامزه و عصبی)
+آخه من گوناه دالممم
-گفتم که برو دیگه دیرت میشه(سرد)
+اصلا قهرممممم
-ببخشیداااا
شما شاهزاده هستی یا پرنسس؟
فکر کنم من باید ناز کنم نه تووو
+همینه که هست
که خیلی غیر منتظره روی گونمو بوسید
-خوبه پرنسس؟
منم که کل صورتم عین لبو شد و گفتم:
+روی گونه قبول نیستتتت
-عهههه
دیگه برو پی کارتتتت بچه پروووو(خنده)
+باشههههه بابا رفتممم(خنده)
از اتاق اومدم بیرون و داشتم آروم آروم به سمت اتاقم میرفتم که به چهره تهیونگ بر خوردم
% شاهزادههههه
نمیدونی چقدر نگرانت شدمممممممم
کجا بودیییی
اصلا چرا میپرسم وقتی خودم میدونم پیش عشقت بودییی
+ شما هم پیش الیزابت خانم بهت بد نگذشته
%بله دیگههه
که کلی خندیدم و من رفتم پای کارهام...
که مادرم اومد توی اتاقم...
#رمان #فیک #تکاپوی_خاکستر #بل #جونگکوک #Stirring_Ashes
کوک ویو:
آروم چشمامو باز کردم...
دیدم یه فرشته کوچولوی خشگل توی بغلم خوابیده..
(نکته:خواهشاااا منحرف نباشید شب قبلش فقط بغل کردنننننن😂😂)
با دیدنش یه لبخند پهن روی لبم نشست..
که آروم چشماشو باز کرد:
-کوک...
+بالاخره اسممو گفتی؟
-اوهومم(با نمک و شیطون)
+احیانا که گفتگوی جذاب دیشبمون رو یادت نرفته؟
-نخیر یادم نرفتههه(شیطون)
+پس یه بوش کوشولو به من نیمیدییی(لحن بچگونه)
-عههه
دیگه پررو نشو برو تا بقیه شک نکردن(بامزه و عصبی)
+آخه من گوناه دالممم
-گفتم که برو دیگه دیرت میشه(سرد)
+اصلا قهرممممم
-ببخشیداااا
شما شاهزاده هستی یا پرنسس؟
فکر کنم من باید ناز کنم نه تووو
+همینه که هست
که خیلی غیر منتظره روی گونمو بوسید
-خوبه پرنسس؟
منم که کل صورتم عین لبو شد و گفتم:
+روی گونه قبول نیستتتت
-عهههه
دیگه برو پی کارتتتت بچه پروووو(خنده)
+باشههههه بابا رفتممم(خنده)
از اتاق اومدم بیرون و داشتم آروم آروم به سمت اتاقم میرفتم که به چهره تهیونگ بر خوردم
% شاهزادههههه
نمیدونی چقدر نگرانت شدمممممممم
کجا بودیییی
اصلا چرا میپرسم وقتی خودم میدونم پیش عشقت بودییی
+ شما هم پیش الیزابت خانم بهت بد نگذشته
%بله دیگههه
که کلی خندیدم و من رفتم پای کارهام...
که مادرم اومد توی اتاقم...
#رمان #فیک #تکاپوی_خاکستر #بل #جونگکوک #Stirring_Ashes
- ۵.۰k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط