{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام رمان: باران آرامش

نام رمان: باران آرامش
نویسنده: عسل
ژانر : عاشقانه
تعداد صفحات : ۵۵۵
بخشی از رمان:
نگاهی از پنجره اتاقم به آسمون انداختم………نمیخواستم از این خونه برم…………از خونه ای که از
همه جاش خاطره داشتم…….به یاد خاطراتم افتادم…..چقد اون روزا خوش میگذشت…..
_پاشو بریم
با صدای داداشم به خودم اومدم.
من_حالا نمیشه یکم دیگ……..
_میگم پاشو یعنی پاشو باران
اه.حالم بهم میخوره از این رفتاراش……..به سختی از تخت پا شدم……در کمد و باز کردم و توش و
سرک کشیدم.یک مانتوی مشکی کوتاه که به زور تا زانوم میرسید و با یک شلوار لی آبی نفتی و
شال مشکی پوشیدم و از اتاق زدم بیرون.با کمال تعجب دیدم کسی تو خونه نیست.به طرف دری
که به حیاط وصل میشد رفتم و مامان و بابا رو کنار ماشین دیدم که داشتن باهم پچ پچ
میکردن.چشم ازشون برداشتم و توی ماشین و نگا کردم.داداشم در حال روشن کردن ماشینبود.ماشین مال داداشم بود.نمیدونم چرا بابا برای اون فقط ماشین گرفته.همیشه از این موضوع
حرص میخوردم.با صدای بابا به خودم اومدم..


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%b4-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۵$کایرا : راستی داداش!!.تهیونگ...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

فیک تهیونگ

یه سناریو می‌خوام در مورد این که وقتی زنشونیم خب بعد یه دختر...

My dady پارت⑥«ویو ات» سانا: خب ات داداشم داره میاد دنبالمونا...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆صدای زنگ گوشی باعث شد از خواب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط