قسمت سه

چند روز از ورود جون‌هو به مدرسه گذشته بود.
زنگ تفریح، جون‌هو در کلاس مانده بود و مشغول نوشتن تکالیفش بود.
ته‌هیون که ردیف پشت سر او نشسته بود، مدام با خودکار روی میز ضربه می‌زد.
جون‌هو بالاخره برگشت.
«می‌شه یکم آروم‌تر؟»
ته‌هیون خندید.
«حوصله‌م سر رفته.»
همان لحظه پسری که یک صندلی آن‌طرف‌تر نشسته بود، برگشت.
«اگه حوصله‌ت سر رفته، چرا نمی‌ری بیرون؟»
ته‌هیون نگاهش کرد.
«تو دیگه کی هستی؟»
پسر لبخند زد.
«کانگ دو‌یون.»
ته‌هیون دستش را جلو آورد.
«لی ته‌هیون.»
دو‌یون دستش را فشرد.
«می‌دونم. صدات کل کلاس رو برمی‌داره.»
جون‌هو خنده‌اش گرفت.
ته‌هیون با اعتراض گفت:
«شما دوتا چرا از همون اول علیه من متحد شدین؟»
دو‌یون خندید.
«هنوز متحد نشدیم.»
جون‌هو کتابش را بست و گفت:
«ولی فکر کنم داریم می‌شیم.»
هر سه خندیدند.
آن روز، برای اولین بار سه نفری با هم به حیاط رفتند.
صحبت‌های ساده‌شان کم‌کم طولانی‌تر شد؛ از درس و معلم‌ها گرفته تا فوتبال، فیلم و برنامه‌های آینده‌شان.
تا پایان زنگ تفریح، دیگر خبری از آن سکوت روزهای اول نبود.
جون‌هو تازه به مدرسه منتقل شده بود، اما برای اولین بار احساس می‌کرد شاید اینجا هم بتواند دوستان واقعی پیدا کند.
و این‌گونه، بدون آنکه خودشان بفهمند، اولین رفاقت بزرگ زندگی‌شان شکل گرفت.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

رمان انتقام ازدواج کامل

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ام 𓆪 🖤🥀اسما به عکس خیره مانده بود.ـ «یعنی...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۶ | «بابا، بیا ای...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۱ یک هفته از ماجرای دانش‌آموز جدید گذ...

📖 قلدرِ منپارت اول | تازه‌واردصدای همهمه‌ی کلاس از چند دقیقه...

پارت سوم | بدون شکرسه روز گذشته بود.لیانا طبق معمول وارد کاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط