P38
متیو:بعد از اینکه وارد اتاقم شدم در رو بستم خواستم یکم بشینم و تا اومدنت کتابی که امروز خریده بودیم رو بخونم درسته بهم گفتی بودی نخونم ولی جای حساسش کنار گذاشته بودیمش نشستم رو تخت و تا خواستم کتابو باز کنم صدای در اومد اول فک کردم خودتی ولی وقتی سرمو بالا آورد اونو دیدم که با یه لبخند مسخره نگام میکرد بهش توجهی نکردم که نزدیکم شد انقد که میخواست رو پاهام بشینه که زود پاشدم از جام و هلش دادم عقب و شروع کردم به تحدید کردنش و به سمت دیگه اتاق رفتم و اون دوباره میخواست نزدیکم بشه که خودت رسیدی ببخشید باید از اول مینداختمش بیرون بیبی گرل زیادی عصبانیت کردم ددیتو ببخش دختر کوچولو
میا حرفی نزد و به نقطه نامعلومی خیره بود
متیو:عزیزم نمیخوای جوابمو بدی؟
میا:چی بگم بهت! ولی ریدل اگه یه بار دیگه فقط یه بار دیگه اجازه بدی نزدیکت بشه اول تو رو میکشم بعد خودمو الانم بغلم کن
خندیدم و بغلش کردم ابرویی بالا انداختم
متیو:بیبی گرل بهش گفتی قراره شاهد صحنهای بشه که واسه سنش مناسب نیست منظورت چی بود ؟
میا:پس اونجاهایی رو که خواستی شنیدی
متیو:فقط بعد از اون خندت دیگه محوت شدم و هیچی نفهمیدم حالا بحث رو عوض نکن بیبی و جوابم رو بده
میا:منظورم همون کارایی بود که کردی
متیو:مطمئنی که بیشتر شو نمیخوای
میا:البته حتی اونایی که هم انجام دادی زیادی بود
متیو:ولی من بازم میخوام
میا:پر رو نشو دیگه میخوام برم اتاقم شب بخیر
متیو:هی کجا داری در میری تو تا وقتی که من بگم ور دلمی بیبی گرل
میا ویو
دستامو رو شونه هاش گذاشتم و نزدیکش شدم و جلوی لباش با لحن خاصی گفتم:ددی میشه بریم بیرون
متیو:البته بیبی گرل ولی این لحنت برا چیه؟
میا:من هر جور دوست داشته باشم با ددیم حرف میزنم
متیو کلافه گفت:عزیزم از صبح دارم سعی میکنم خودمو کنترل کنم ولی داری کاری میکنی همین الان کاری باهات بکنم که میدونم الان وقتش نیست پس لطفا تمومش کن الانم میخوام ببوسمت بیا نزدیکتر
از چشماش معلوم بود که خیلی تحت فشاره
میا:متیو اگه ببوسمت مطمئنی میتونی خودتو کنترل کنی؟
متیو:نه ولی الان واقعا میخوامش لطفا بیبی
آروم نزدیکش شدم و لبامو رو لباش گذاشتم خیلی بهم نزدیک بودیم و بدنها مون کامل با هم در تماس بود متیو رو تخت هلم دادم و اومد روم داشت از کنترل خارج میشد ازش جدا شدم که با کلافگی نگام کرد
میا:داشتی کنترل خودت رو از دست میدادی مجبور بودم حالا پاشو یه آب و صورتت بزن که حالت بهتر بشه بعدش هم بریم بیرون
بلند شد و به سمت سرویس رفت معلوم بود که چقدر داشت اذیت میشد ولی الان وقتش نبود و این بهم خیلی حس خوبی بهم میداد که نمیخواد بدون اجازم و خواسته خودم کاری کنه اون واقعا خیلی جنتلمن و با ملاحظهس و این رفتارش باعث میشد تو فکر این باشم که خودم پیش قدم بشم تو همین فکر بودم که از سرویس بیرون اومد به سمت رفتم و بغلش کردم:متیو خیلی زیاد دوست دارم تو خیلی باملاحظهای پسرم عاشقتم حالا بیا بریم
متیو خندهای کرد:عزیزم این وظیفه من در قبال توعه حالا نمیخوای بری لباس گرمتر بپوشی لیتل؟ عصر سردت بود الان دیگه قطعا یخ میزنی بیا هم بریم لباسای جدیدتو تو کمدت بزار و هم لباساتو عوض کن یادمم نرفته که تو جلسه هم با موهای باز نشسته بودی و همه پسرایی که اون طرف میز نشسته بودن داشتن دیدت میزدن واسه همون اونجا بغلت کردم و بوسیدمت
میا:خوب یادم رفت ببندمشون باید خودت میبستیشون الان ساعت ۱۱ شبه هیچکس فک نکنم بیرون باشه پس موهام میشه باز باشن
متیو تایید کرد و دستشو رو موهام کشید بیا بریم اتاقت پرنسس
میا:لقب جدید پیدا کردی
متیو خندید و دستمو کشید و به طرف اتاق من رفتیم خودش رفت جلوی کمد و درش رو باز کرد یه بافت سفید برداشت و نشونم داد:پرنسس این به نظرت خوبه؟
تایید کردم:متیو شلوارم خوبه فقط هودی رو عوض میکنم
متیو:تا لباساتو عوض کنی اینا رو تو کمدت میزارم پرنسس
خندیدم و به سمت حموم رفتم و صورتم رو شستم و بعد لباسم رو عوض کردم و به از چند دقیقه از اتاق خارج شدم و دیدم متیو رو صندلی پشت میز تحریر نشسته و با اخم به کاغذ توی دستش خیره بود سمتش رفتم:عزیزم چی شده؟
میا حرفی نزد و به نقطه نامعلومی خیره بود
متیو:عزیزم نمیخوای جوابمو بدی؟
میا:چی بگم بهت! ولی ریدل اگه یه بار دیگه فقط یه بار دیگه اجازه بدی نزدیکت بشه اول تو رو میکشم بعد خودمو الانم بغلم کن
خندیدم و بغلش کردم ابرویی بالا انداختم
متیو:بیبی گرل بهش گفتی قراره شاهد صحنهای بشه که واسه سنش مناسب نیست منظورت چی بود ؟
میا:پس اونجاهایی رو که خواستی شنیدی
متیو:فقط بعد از اون خندت دیگه محوت شدم و هیچی نفهمیدم حالا بحث رو عوض نکن بیبی و جوابم رو بده
میا:منظورم همون کارایی بود که کردی
متیو:مطمئنی که بیشتر شو نمیخوای
میا:البته حتی اونایی که هم انجام دادی زیادی بود
متیو:ولی من بازم میخوام
میا:پر رو نشو دیگه میخوام برم اتاقم شب بخیر
متیو:هی کجا داری در میری تو تا وقتی که من بگم ور دلمی بیبی گرل
میا ویو
دستامو رو شونه هاش گذاشتم و نزدیکش شدم و جلوی لباش با لحن خاصی گفتم:ددی میشه بریم بیرون
متیو:البته بیبی گرل ولی این لحنت برا چیه؟
میا:من هر جور دوست داشته باشم با ددیم حرف میزنم
متیو کلافه گفت:عزیزم از صبح دارم سعی میکنم خودمو کنترل کنم ولی داری کاری میکنی همین الان کاری باهات بکنم که میدونم الان وقتش نیست پس لطفا تمومش کن الانم میخوام ببوسمت بیا نزدیکتر
از چشماش معلوم بود که خیلی تحت فشاره
میا:متیو اگه ببوسمت مطمئنی میتونی خودتو کنترل کنی؟
متیو:نه ولی الان واقعا میخوامش لطفا بیبی
آروم نزدیکش شدم و لبامو رو لباش گذاشتم خیلی بهم نزدیک بودیم و بدنها مون کامل با هم در تماس بود متیو رو تخت هلم دادم و اومد روم داشت از کنترل خارج میشد ازش جدا شدم که با کلافگی نگام کرد
میا:داشتی کنترل خودت رو از دست میدادی مجبور بودم حالا پاشو یه آب و صورتت بزن که حالت بهتر بشه بعدش هم بریم بیرون
بلند شد و به سمت سرویس رفت معلوم بود که چقدر داشت اذیت میشد ولی الان وقتش نبود و این بهم خیلی حس خوبی بهم میداد که نمیخواد بدون اجازم و خواسته خودم کاری کنه اون واقعا خیلی جنتلمن و با ملاحظهس و این رفتارش باعث میشد تو فکر این باشم که خودم پیش قدم بشم تو همین فکر بودم که از سرویس بیرون اومد به سمت رفتم و بغلش کردم:متیو خیلی زیاد دوست دارم تو خیلی باملاحظهای پسرم عاشقتم حالا بیا بریم
متیو خندهای کرد:عزیزم این وظیفه من در قبال توعه حالا نمیخوای بری لباس گرمتر بپوشی لیتل؟ عصر سردت بود الان دیگه قطعا یخ میزنی بیا هم بریم لباسای جدیدتو تو کمدت بزار و هم لباساتو عوض کن یادمم نرفته که تو جلسه هم با موهای باز نشسته بودی و همه پسرایی که اون طرف میز نشسته بودن داشتن دیدت میزدن واسه همون اونجا بغلت کردم و بوسیدمت
میا:خوب یادم رفت ببندمشون باید خودت میبستیشون الان ساعت ۱۱ شبه هیچکس فک نکنم بیرون باشه پس موهام میشه باز باشن
متیو تایید کرد و دستشو رو موهام کشید بیا بریم اتاقت پرنسس
میا:لقب جدید پیدا کردی
متیو خندید و دستمو کشید و به طرف اتاق من رفتیم خودش رفت جلوی کمد و درش رو باز کرد یه بافت سفید برداشت و نشونم داد:پرنسس این به نظرت خوبه؟
تایید کردم:متیو شلوارم خوبه فقط هودی رو عوض میکنم
متیو:تا لباساتو عوض کنی اینا رو تو کمدت میزارم پرنسس
خندیدم و به سمت حموم رفتم و صورتم رو شستم و بعد لباسم رو عوض کردم و به از چند دقیقه از اتاق خارج شدم و دیدم متیو رو صندلی پشت میز تحریر نشسته و با اخم به کاغذ توی دستش خیره بود سمتش رفتم:عزیزم چی شده؟
- ۱۵.۱k
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط