love in the dark

p¹⁵
مدت ها گذشته بود که جسیکا و تهیونگ بهم برگشته بودن تو این چند وقت تهیونگ به جسیکا ثابت کرد که چقدر دوستش داره بهش ثابت کرد چقدر براش مهمه بهش ثابت کرد که هیچ وقت دیگه بهش اسیب نمیزنه جسیکا روز به روز خوشحال تر میشد که کسی که سالها منتظرش بوده الان پیش شه و چقدر دوستش داره جسیکا بلاخره خوشی اش رو پیدا کرده بود بلاخره روز های خوشش رسیده بود حالا جسیکا اون کسی که از خودش براش مهم تر بود رو پیدا کرده بود و به خودش قول داده بود که هیچ وقت نزاره بلایی سرش بیاد اما هنوز تهیونگ به جسیکا ثابت نکرده بود که هیچ وقت اون رو ترک نمیکنه البته هنوز فرصتش پیش نیومده بود
حالا دوتا از بزرگترین باند های کره و آسیا باهم کامل متحد بودن همه ی کارهاشون رو باهم انجام میدادن و از هم دیگه پشتیبانی میکردند جسیکا و تهیونگ فکر میکردن که حالا هیچ کسی نمی تونه جلوشون وایسه اما خبر نداشتن که هان دشمن سرسخت اونا هنوز داره تلاش میکنه تا اونا رو نابود کنه هان فکر میکرد که اگه به یکی شون ضربه بزنه اون دیگه هم نابود میشه اما بی خبر که جسیکا و تهیونگ اینجوری فقط روانی تر و قوی تر میشن واسه همین تصمیم گرفت که به جسیکا صدمه بزن چون حالا جسیکا شده بود تمام زندگی تهیونگ و نمی تونست ازش جدا شه هان سعی کرد که به جسیکا صدمه بزنه اما نمی دونست که اینکار باعث نابود شدن خودش میشه تهیونگ وقتی فهمیده بود که هان چه قصدی داره به باند هان حمله کرده بود و اونو غافلگیر کرده بود و کار هان رو تموم کرده بود
از طرفی دیگه هم شوگا فهمیده بود که جسیکا و تهیونگ به هم برگشتن و عاشق همن برای همین دست از دوست داشتن جسیکا برداشت چون می دونست که عاشق جسیکا بودن بی فایدس و اگه پیش بره ممکنه تهیونگ بلایی سر شوگا بیاره
روز ها گذشت و جسیکا و تهیونگ روز به روز بیشتر عاشق هم میشدن و اینکه حالا تهیونگ به جسیکا ثابت کرده بود که هیچ وقت اونو ترک نمیکنه مگر اینکه مرگ اونا رو از هم جدا کنه
۵ سال گذشت که جسیکا و تهیونگ با هم ازدواج کردند و الان یه دختر خوشکل به اسم جنا دارن جنا ۳ سالشه و عاشق پدرو مادرش و همینطور عمو شوگاش ( جنا به شوگا می‌گفت عمو وگرنه عموش نبود)
شوگا هم ۳ ساله که ازداوج کرده و عاشق زنشه براش کم نمی زاره و لیلی هم شوگا رو بدجوری دوست داره ( لیلی زن شوگاست)
حالا همه به خوشی و شادی زندگی میکردند جسیکا و تهیونگ از قدیما هم بیشتر همو دوست داشتن شوگا ادم مورد علاقه شو پیدا کرده بود
و باند رز ابی حالا بهترین باند در سراسر جهان بود ( باند رز ابی باند جسیکا و تهیونگ که حالا تبدیل به یک باند شده و هردوشون باهم ادارش میکنن) هر کسی که اسم باند رز ابی رو می‌شنید از شدت ترس میلرزید
حالا باری دیگر اسمان ماه زیبای خودش رو پیدا کرده بود و بیشتر از همیشه میدرخشید اسمان حالا توانسته بود که طعم خوشی را بچشد ستاره ها از این موضوع خیلی شاد بودند انها همراه با ماه اسمان شهر سئول را زیبا کرده بودند اسمان با هر بار دیدن ماهش سیاه تر و زیباتر میشد و این باعث می‌شد درخشش ماه ده برابر شود حالا دیگه اسمان به خودش قول داده بود که با تمام توانش مواظب ماهش باشد
The end....
خب خب این فیک کوچولو هم تموم شد امیدواریم خوشتون اومده باشه بگید رایتش بعد این یه چند پارتی اپ میکنم بعد فیک دیگه رو. حتما نظرتون رو بگید
ممنونم که میخونی چشم خوشکله بوسس بهت 💋💕

#فیک #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #شوگا #جین #جیهوپ #نامجون #جیسو #رزی #لیسا #جنی
دیدگاه ها (۱۷)

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

سناریو(درخواستی):وقتی بچتون برای اولین بار راه می‌ره :نامجون...

dark life = 28

سه روز از گیر افتادن ات در عمارت گذشته بود.در این مدت، تقریب...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 24سه روز از بستری شدن رینا گذشته بود اما هنوز...

My professorChapter: 2Part: 107پایان فلش‌بکتهیونگ: اینطوری ش...

معرفی شخصیت ها👇لی اتدختر خاندان لی و قبیله سلطنت خون‌آشامی (...

من خودم با چشم‌های خودم شاهد اون بخش از زندگیمم که اگه هرکسی...

عشق میان ما پارت۸

سرنوشت(ویو شوگا)وقتی گفت «باشه»، یه لبخند روی لبم نشست.دلم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط