dark life = 26
بعد از اون شب، سه روز گذشت. سه روزی که تهیونگ دیگه شبها به اتاق ات نیومد. نه برای شام، نه برای نوازش، نه برای چیز دیگهای. ات تنها مونده بود، ولی این تنهایی با قبل فرق داشت. این تنهایی، یه تنهایی پر از انتظار بود. انتظار طوفان. و ات میدونست که طوفان میآد. حتماً میآد.
توی این سه روز، ات کارهایی کرد که تهیونگ فکرش رو هم نمیکرد. از خدمتکارهایی که براش غذا میآوردن، سؤالهای ساده میپرسید. اسمشون چیه؟ چند وقته اینجا کار میکنن؟ از کجا اومدن؟ خدمتکارها که از تهیونگ وحشت داشتن، اول جواب نمیدادن، ولی ات با اون لبخند آرام و صدای نرم روانشناسانهش، کمکم بازشون میکرد. فهمید که یه خدمتکار جوون به اسم "سو" یه برادر کوچیک داره که توی بیمارستانه و تهیونگ خرج درمانش رو میده. فهمید که آشپز، "آقای هان"، یه دختر داره که توی دانشگاه سئول درس میخونه و تهیونگ ازش به عنوان گروگان استفاده میکنه تا مطمئن بشه آقای هان خیانت نمیکنه. فهمید که حتی نگهبانها هم از تهیونگ میترسن، ولی نه از خشونتش... از داناییاش. از اینکه تهیونگ همهچیز رو میدونه. همهچیز.
ات این اطلاعات رو مثل تیکههای پازل توی ذهنش میچید. داشت نقشه میکشید. نه برای فرار. برای جنگیدن. اون دیگه نمیخواست قربانی باشه. میخواست شکارچی بشه.
توی این سه روز، ات کارهایی کرد که تهیونگ فکرش رو هم نمیکرد. از خدمتکارهایی که براش غذا میآوردن، سؤالهای ساده میپرسید. اسمشون چیه؟ چند وقته اینجا کار میکنن؟ از کجا اومدن؟ خدمتکارها که از تهیونگ وحشت داشتن، اول جواب نمیدادن، ولی ات با اون لبخند آرام و صدای نرم روانشناسانهش، کمکم بازشون میکرد. فهمید که یه خدمتکار جوون به اسم "سو" یه برادر کوچیک داره که توی بیمارستانه و تهیونگ خرج درمانش رو میده. فهمید که آشپز، "آقای هان"، یه دختر داره که توی دانشگاه سئول درس میخونه و تهیونگ ازش به عنوان گروگان استفاده میکنه تا مطمئن بشه آقای هان خیانت نمیکنه. فهمید که حتی نگهبانها هم از تهیونگ میترسن، ولی نه از خشونتش... از داناییاش. از اینکه تهیونگ همهچیز رو میدونه. همهچیز.
ات این اطلاعات رو مثل تیکههای پازل توی ذهنش میچید. داشت نقشه میکشید. نه برای فرار. برای جنگیدن. اون دیگه نمیخواست قربانی باشه. میخواست شکارچی بشه.
- ۱۳.۸k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط