ترجمه نامه مادر سه‌رون :

ترجمه نامه مادر سه‌رون :

دختر عزیزم سه رون الان جای گرمی هستی ؟ دیگه درد نمی کشی ؟
هر روز سرم درد میکنه نفسم سنگین شده انگار یه چیزی توی گلوم گیر کرده زمستون داره تموم میشه بهار داره میاد ولی قلب من هنوز یخ زده است
نمیتونم دست به وسایلت بزنم لباس‌هات ، چیزایی که دوست داشتی ...
لباس خواب‌هات هنوز همون جوری مونده نمیتونم بشورمشون چون هنوز بوی تو رو میدن
میگفتی اگه یه روز بری کلی آدم میان به دیدنت و اومدن اون روز بود که فهمیدم تو چقدر آدمای خوبی دور و برت داشتی
اینکه این همه آدم واقعاً تو رو دوست داشتن یه کم آرومم کرد تو دیدیشون مگه نه ؟ حیف که کنارت نبودم حیف که نتونستم ازت مراقبت کنم تو اون لحظه های آخر حتماً خیلی ترسیده بودی!
همیشه بهت میگفتم فلان کارو نکن فکر میکردم دارم ازت مراقبت میکنم دیر نرو بیرون م.ش.روب نخور ، عکساتو نذار تو اینترنت ولی حالا می فهمم ، متأسفم عزیزم ...
فکر میکردم با محدود کردنت یعنی دارم ازت محافظت میکنم حالا همه ازم میخوان که توضیح بدم که روشن کنم چی شده ولی تنها چیزی که ازشون میخوام به عذر خواهی برای اینکه تو رو دروغگو جلوه دادن و اینکه دیگه هیچ کس مجبور نشه این درد رو تحمل کنه
شاید مردم حقیقت رو ندونن ولی من میدونم کسایی که واقعاً میشناختنت ، میدونن
متأسفم سه رون ... حالا سعی می کنم آروم آروم و بی سروصدا ، رهات کنم که بری ...

❥ #KimSaeron
دیدگاه ها (۴)

باید ازت یه سپاس گزاری کنم از اینکه هستی اینکه تنها بودم حال...

تو دلت یه روز برام تنگ میشه.برای زنگ زدنم، برای پیام دادنم، ...

پارت ۲۹

بکی : ازت بدم میاددداوین : من اتفاقی گفتم...خب؟بکی : من میخو...

سناریو از ایتا:اینجا با هم ازدواج کردین یه عصر بارونی بود و ...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

ساعت ۷:۱۵ شب/حرف هایی که باید گفته میشدنهوسوک وارد اتاق شدتو...

(ادامه پارت قبل)چان: برای چی برگشتی؟ا.ت: چان من.. من نمیتونم...

دازای:موری سان من کار رو نمیکنم..نمیخوام برم- و حرفم و سیلی ...

درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط