{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو از ایتا:

سناریو از ایتا:
اینجا با هم ازدواج کردین
یه عصر بارونی بود و تو رو مبل نشسته بودی و با گوشیت ور میرفتی که...
ایتا: عسلم نمیخوای شام بزاری ؟
تو: تو کی اومدی؟
ایتا: از وقتی گشنم شد.
تو: خو برو یه چیزی بخور عزیزم.
ایتا: چی بخورم؟ لبات یا جای دیگت؟
یهو قرمز شدی : منظورم اون نبود منحرف‌.
ایتا آروم خندید و اومد کنارت نشستم و لب هاش رو لب هات کشید.
ایتا: تو خوشمزه ترین خوراکی دنیایی
تو: دیگه داری لوس میشیا
این بار لب هاش رو محکم رو لب هات فشار میده و یه بوسه عمیق ازت میگیره و تو هم همراهیش میکنی
بعد از چند ثانیه از هم جدا شدید
تو: سیر شدی الان؟
ایتا: نه هنوز گشنمه، بیشتر میخوام.
و دوباره بوسیدت
پایان!
ببخشید که ریدمممم
دیدگاه ها (۳)

نصف عمرم؟...چرا فقط نصفش،پرنسس؟چرا کُلِش رو نمیخوای؟...نور م...

درخواستی شینیچیرو

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)هیونجین/ا.تبا احساس حرکت دس...

برده عمارت جئون

the end-part 2

سناریو سانزو

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑥ترجیح دادم از لباسایِ قدیمیِ خودم بپوشم چون...

#چندپارتیموضوع:(وقتی ازش فرار میکنی)تا ابد و یک، دوست دارم!ج...

وقتی...(پارت پنجم)

تولدت مبارک، قشنگ‌ترین فرشته‌ی دنیامون، پارک جیمینمـون! 🥹💜🎂ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط