تو زندگی یه جایی هست که

تو زندگی یه جایی هست که
بعد کلی تحمل کردن و چیزی نگفتن
بعد کلی مقاومت کردن
بعد کلی تنهایی ادامه دادن و دم نزدن
یه دفعه خسته میشی
خسته میشی از همه دنیا
دیگه انقدر تحمل کردی که میبُری از همه چی
دیگه نمیخوای به زور تو زندگی کسی باشی
نمیخوای اویزون دوست دارم هایی بشی که هیچوقت نشنیدی...
بعد کلی دویدن و نرسیدن
دیگه یه جا میشینی و زل میزنی و سکوت میکنی
به خودت میگی من که همه کار کردم که بشه
ولی نشد یعنی میشد ولی نخواست که بشه...
ازاون لحظه ها به بعد دیگه هیچ چیزی ذوق زده و خوشحالت نمیکنه...
فقط یه لبخند میذاری رو چهرت که کسی ازت نپرسه چت شده...
یه وقتایی معلوم نیست چرا داری زندگی میکنی
تا چشم باز میکنی میبینی همه ی مشکلات رو سرت آوار میشن...
خیلی لحظه ها ،دلت فقط یه دوست دارم میخواست بشنوه و دلگرم شی به زندگی کردن
ولی حیف...


#برای‌همانکه‌خودش‌میداند !..."
#Tak_setareh★
دیدگاه ها (۶)

intertwined fate of two enemies-part 18

لبخند بزنی و فرار کنی از خود واقعیت از حال واقعیت از شرایط م...

Anya x Damian پارت۶۰

گاهی دلم برای خودم می‌سوزه؛ برای تمام لحظه‌هایی که لبخند زدم...

خب... دوباره مدرسه شروع شد.میدونم خیلی هاتون قراره اف بزنین ...

نمیدونم از کجا باید شروع بکنم میدونم نمیخونید ولی من جدی نیا...

#تک_پارتی_هیونجینتوضیحات:تو و هیونجین یه ساله باهم ازدواج کر...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 13جین تا نصف شب مشغول خوندن خبرهای قدیمی بود ...

چطوری می‌تونم فراموشت کنم، وقتی قشنگ‌ترین خاطره‌های زندگیم ب...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط