{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالم با منی ، اما تو یار دیگری

در خیالم با منی ، اما تو یار دیگری
فصل سرد حال من ، اما بهار دیگری

از وفا دم میزدی ، دیروزهای زندگی
بی نگاهت مانده ام ،اما نگار دیگری

عقده ها در سینه دارم ، با که گویم درد دل
آشنای من تویی و ، غمگسار دیگری

گفته بودی در غروبی تنگ میبینم تو را
وعده کردی با من اما بر قرار دیگری

گریه های هرشب من بالشم را خیس کرد
سیل اشکم سوی تو،اماتو زار دیگری

من تو را خواهم،تو او را ، او خدا داند که را
هر یک از ما بیقراریم و دچار دیگری

تا چه خواهد شد سرانجام حدیث عاشقی
گل نشاندیم و پرید و شد ز بهر دیگری
دیدگاه ها (۱)

یَـادِمَـان بَـاشَـد بِـه حُـرمَـتِ نَـاچـیـز تَـریـن لَـحـظ...

سرما خوردگی خرررررر است خررر

در خیالم با منی ، اما تو یار دیگریفصل سرد حال من ، اما بهار ...

درخیالم با منی،اما تو یار دیگریفصل سرد حال من، اما بهار دیگر...

در خیالم با منی ، اما تو یار دیگریفصل سرد حال من ، اما بهار ...

در خیالم با منی ، اما تو یار دیگریفصل سرد حال من ، اما بهار ...

در خیالم با منی ، اما تو یار دیگریفصل سرد حال من ، اما بهار ...

در خیالم با منی ، اما تو یار دیگریفصل سرد حال من ، اما بهار ...

در خیالم با منی ، اما تو یار دیگریفصل سرد حال من ، اما بهار ...

در خیالم با منی،اما تو یار دیگریفصل سرد حال من،اما بهار دیگر...

در خیالم با منی ، اما تو یار دیگریفصل سرد حال من ، اما بهار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط