{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالم با منی ، اما تو یار دیگری

در خیالم با منی ، اما تو یار دیگری
فصل سرد حال من ، اما بهار دیگری

از وفا دم میزدی ، دیروزهای زندگی
بی نگاهت مانده ام ، اما نگار دیگری

عقده ها در سینه دارم ، با که گویم درد دل
آشنای من تویی و ، غمگسار دیگری

گفته بودی در غروبی تنگ میبینم تو را
وعده کردی با من اما بر قرار دیگری

گریه های هر شب من بالشم را خیس کرد
سیل اشکم سوی تو ، اما تو زار دیگری

من تو را خواهم،تو او را ، او خدا داند که را
هر یک از ما بیقراریم و دچار دیگری

تا چه خواهد شد سرانجام حدیث عاشقی
گل نشاندیم و پرید و شد ز بهر دیگری
دیدگاه ها (۳)

ﺩﯾﺸﺐ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﮤ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺏ ﻧﺪﺍﺷﺖﻃﺎﻗﺖ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺑﯽ ﺗ...

پنهان نکن نام مرا زیر زبانتبگذار تا شیرین شود طعم دهانتبا خن...

به نگاهی که مرا عاشق خود کرده, قسم بایدامشب به غزلهای نگاهت ...

دوست دارم در شب دیدارِ ماه با تو بنشینم لبالب ، گاه گاهدوست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط