{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالم با منی،اما تو یار دیگری

در خیالم با منی،اما تو یار دیگری
فصل سرد حال من،اما بهار دیگری

از وفا دم میزدی،دیروزهای زندگی
بی نگاهت مانده ام،اما نگار دیگری

عقده ها در سینه دارم،با که گویم درد دل
آشنای من تویی و،غمگسار دیگری

گفته بودی در غروبی تنگ میبینم تو را
وعده کردی با من اما بر قرار دیگری

گریه های هر شب من بالشم را خیس کرد
سیل اشکم سوی تو،اما تو زار دیگری

من تو را خواهم،تو او را،او خدا داند که را
هر یک از ما بیقراریم و دچار دیگری

تا چه خواهد شد سرانجام حدیث عاشقی
گل نشاندیم و پرید و شد هزار دیگری...
دیدگاه ها (۳)

ﺩﻟﻢ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ....ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ...!ﻣﯽ ...

هـــــــر نفـــس ،درد اســـت که میکشـــم !!!ای کــاش یا بـــ...

‎ تاری از موی سرت کم بشود میمیرمأه گیسوی تو درهم بشود می میر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط