درخیالم با منی،اما تو یار دیگری
درخیالم با منی،اما تو یار دیگری
فصل سرد حال من، اما بهار دیگری
از وفا دم میزدی،دیروزهای زندگی
بی نگاهت مانده ام ، اما نگار دیگری
عقده ها در سینه دارم ، با که گویم درد دل
آشنای من تویی و غمگسار دیگری
گفته بودی در غروبی تنگ میبینم تو را
وعده کردی با من ولی برقرار دیگری
گریه های هر شب من، بالشم را خیس کرد
سیل اشکم سوی تو، اما تو زار دیگری
من تو را خواهم، تو او را، اوخدا داند که را
هر یک از ما بیقراریم و دچار دیگری
تا چه خواهد شد، سرانجام حدیث عاشقی
گل نشاندیم و پرید وشد ز بهر دیگری
فصل سرد حال من، اما بهار دیگری
از وفا دم میزدی،دیروزهای زندگی
بی نگاهت مانده ام ، اما نگار دیگری
عقده ها در سینه دارم ، با که گویم درد دل
آشنای من تویی و غمگسار دیگری
گفته بودی در غروبی تنگ میبینم تو را
وعده کردی با من ولی برقرار دیگری
گریه های هر شب من، بالشم را خیس کرد
سیل اشکم سوی تو، اما تو زار دیگری
من تو را خواهم، تو او را، اوخدا داند که را
هر یک از ما بیقراریم و دچار دیگری
تا چه خواهد شد، سرانجام حدیث عاشقی
گل نشاندیم و پرید وشد ز بهر دیگری
- ۲.۲k
- ۰۶ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط