فاصله یک لبخند تا جنون
𝐏𝐚𝐫𝐭: ❼❸
ادامه پارت ⁷³
یونگی دستگاه پخش را آماده کرد.
صدای خشدار ضبط در اتاق پیچید.
صدای پدر ا/ت آمد:
«اگر این نوار به دست دخترم رسیده، یعنی چیزی که ازش میترسیدم اتفاق افتاده.»
مکث.
«ممکنه روزی کسی بخواد مرگ من رو گردن کسی بندازه که بیگناه بوده.»
ا/ت خشک شد.
تهیونگ به او نگاه کرد.
صدای پدر ادامه پیدا کرد:
«اگر چنین چیزی اتفاق افتاد، به اولین مدرکی که دیدی اعتماد نکن.»
ضبط برای چند ثانیه خش افتاد.
بعد صدای پدر دوباره شنیده شد:
«چون ممکنه قاتل من، از قبل راهی برای ساختن یک حقیقت دروغ آماده کرده باشه.»
ضبط قطع شد.
هیچکس حرف نزد.
تهیونگ به ا/ت نگاه کرد.
اما ا/ت هنوز به دستگاه خیره مانده بود.
او هنوز نمیدانست این جمله روزی قرار است چه معنایی برای زندگیاش داشته باشد.
فقط یک چیز را فهمیده بود:
پدرش از مدتها قبل میدانسته که بعد از مرگش...
ممکن است حقیقت را هم بکشند.
---
ادامه دارد...
ادامه پارت ⁷³
یونگی دستگاه پخش را آماده کرد.
صدای خشدار ضبط در اتاق پیچید.
صدای پدر ا/ت آمد:
«اگر این نوار به دست دخترم رسیده، یعنی چیزی که ازش میترسیدم اتفاق افتاده.»
مکث.
«ممکنه روزی کسی بخواد مرگ من رو گردن کسی بندازه که بیگناه بوده.»
ا/ت خشک شد.
تهیونگ به او نگاه کرد.
صدای پدر ادامه پیدا کرد:
«اگر چنین چیزی اتفاق افتاد، به اولین مدرکی که دیدی اعتماد نکن.»
ضبط برای چند ثانیه خش افتاد.
بعد صدای پدر دوباره شنیده شد:
«چون ممکنه قاتل من، از قبل راهی برای ساختن یک حقیقت دروغ آماده کرده باشه.»
ضبط قطع شد.
هیچکس حرف نزد.
تهیونگ به ا/ت نگاه کرد.
اما ا/ت هنوز به دستگاه خیره مانده بود.
او هنوز نمیدانست این جمله روزی قرار است چه معنایی برای زندگیاش داشته باشد.
فقط یک چیز را فهمیده بود:
پدرش از مدتها قبل میدانسته که بعد از مرگش...
ممکن است حقیقت را هم بکشند.
---
ادامه دارد...
- ۴.۱k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط