فاصله یک لبخند تا جنون
𝐏𝐚𝐫𝐭: ❻❻
ادامه پارت ⁶⁶
صدای مردی ناشناس در سالن پیچید:
«کیم تهیونگ.»
تهیونگ جواب داد:
«حرف بزن.»
مرد خندید.
«مرحلهی دوم شروع شده.»
نگاه تهیونگ سرد شد.
مرد ادامه داد:
«و این بار، هدف خود تو نیستی.»
مکث.
«هدف... ا/ت است.»
صدای تماس قطع شد.
سکوت سنگینی همهجا را گرفت.
تهیونگ آرام برگشت سمت من.
این بار در نگاهش چیزی بود که قبلاً ندیده بودم.
نه خشم.
نه ترس.
تصمیم.
گفت:
«از این لحظه، هیچکس بهت نزدیک نمیشه.»
یونگی پرسید:
«حتی اگه مجبور بشیم جابهجا بشیم؟»
تهیونگ جواب داد:
«نه.»
مکث کرد.
«اگه شورای سایه میخواد مرحلهی دوم رو شروع کنه...»
نگاهش به صفحهی خاموش لپتاپ افتاد.
«پس وقتشه بفهمن صاحب واقعی این بازی کیه.»
و برای اولین بار، فهمیدم تهیونگ دیگر فقط از گذشتهاش فرار نمیکند.
داشت برای پس گرفتن چیزی که سالها از او گرفته بودند، برمیگشت.
قدرت.
نام.
و جایگاهی که روزی متعلق به خودش بود.
---
ادامه دارد...
ادامه پارت ⁶⁶
صدای مردی ناشناس در سالن پیچید:
«کیم تهیونگ.»
تهیونگ جواب داد:
«حرف بزن.»
مرد خندید.
«مرحلهی دوم شروع شده.»
نگاه تهیونگ سرد شد.
مرد ادامه داد:
«و این بار، هدف خود تو نیستی.»
مکث.
«هدف... ا/ت است.»
صدای تماس قطع شد.
سکوت سنگینی همهجا را گرفت.
تهیونگ آرام برگشت سمت من.
این بار در نگاهش چیزی بود که قبلاً ندیده بودم.
نه خشم.
نه ترس.
تصمیم.
گفت:
«از این لحظه، هیچکس بهت نزدیک نمیشه.»
یونگی پرسید:
«حتی اگه مجبور بشیم جابهجا بشیم؟»
تهیونگ جواب داد:
«نه.»
مکث کرد.
«اگه شورای سایه میخواد مرحلهی دوم رو شروع کنه...»
نگاهش به صفحهی خاموش لپتاپ افتاد.
«پس وقتشه بفهمن صاحب واقعی این بازی کیه.»
و برای اولین بار، فهمیدم تهیونگ دیگر فقط از گذشتهاش فرار نمیکند.
داشت برای پس گرفتن چیزی که سالها از او گرفته بودند، برمیگشت.
قدرت.
نام.
و جایگاهی که روزی متعلق به خودش بود.
---
ادامه دارد...
- ۵.۰k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط