بی مقدمه پرسیدم ...

بی مقدمه پرسیدم ...
بین عاشق شدن ...
و معشوق بودن ...
کدام را ترجیح میدهی ؟
با کمی مکث جواب داد …
عاشق شدن!
گفتم اماعاشق که باشی ...
همیشه ترس از دست دادن داری...
نگرانی، نکند یک روز ...
یک نفر بیاید که بیشتر از تو ...
ادعای عاشقی اش شود ...
و ناغافل دستش را بگیرد ...
و با خودش ببرد …
نکند یک روز بگوید دوستت ندارد …
اما معشوق که باشی رهایی،
نه ترس از دست دادن داری ...
و نه غصه ی نرسیدن …
تازه دوست داشته هم می شوی!
گفت، عاشق بودن ...
با تمام ترس هایش ...
با خودش تعهد می آورد،
پایبندی به دوست داشتن یک نفر …
آدم عاشق انگیزه دارد...
و عشق اهرمی ست ...
که زندگیش را به جلو می برد …
اما معشوق...
بعضی وقت ها ممکن است ...
حتی تا آخر عمرنداند ...
که کسی دوستش دارد..
یا بفهمد و برایش مهم نباشد ...
و لذتی نبرد …
گفت من فکر می کنم ...
تجربه کردن این حال و هوا...
این پایبندی شیرین ...
و احساسی که زندگیت را ...
تغییر می دهد …
به تمام ترس و خطرهایش می ارزد …
دیدگاه ها (۲)

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

هیچی دردناک‌تر از این نیست که همون آدمی که تا دیروز بهت حس د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑤چقدر زیباست کسی را دوست بداریم...

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

رمان : يك قدم تا توپارت ۵:علامت ها: ا.ت:+متیو:_ریگولاس:*دامب...

....پارت سیزدهم....

ᴘᴀʀᴛ۳۷ | اولین قدمروز مسابقه طراحی رسید.آرا از صبح کمی استرس...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط