ᴘᴀʀᴛ۳۷ | اولین قدم
ᴘᴀʀᴛ۳۷ | اولین قدم
روز مسابقه طراحی رسید.
آرا از صبح کمی استرس داشت.
جلوی آینه ایستاده بود و چند بار نفس عمیق کشید.
ـ نکنه خوب نباشه؟
همون موقع صدای جونگکوک از پشت در اومد.
ـ آمادهای؟
آرا در رو باز کرد.
ـ راستش... یکم میترسم.
جونگکوک نگاهش کرد.
ـ از چی؟
ـ از اینکه بقیه بهتر باشن.
جونگکوک چند لحظه سکوت کرد.
بعد گفت:
ـ آرا، قرار نیست همیشه از همه بهتر باشی. مهم اینه که چیزی رو که دوست داری، با تمام تلاشت انجام بدی.
آرا لبخند زد.
ـ باز هم همون حرفهای امیدوارکننده...
جونگکوک خیلی آروم گفت:
ـ چون حقیقتن.
...
وقتی به مسابقه رسیدن، آرا میز خودش رو آماده کرد.
دستهاش کمی میلرزید، اما وقتی مداد رو برداشت و شروع به طراحی کرد، کمکم آرام شد.
اون تمام احساساتش رو روی کاغذ آورد.
رنگهایی که دوست داشت، ایدههایی که توی ذهنش بود و طرحی که از مدتها قبل آرزوی کشیدنش رو داشت.
چند ساعت بعد...
نتیجهها اعلام شد.
آرا با تعجب اسم خودش رو شنید.
ـ نفر اول بخش طراحی...
آرا باورش نمیشد.
چند لحظه فقط ایستاده بود.
بعد لبخند بزرگی زد.
...
وقتی بیرون اومد، اولین کسی که دید جونگکوک بود.
با ذوق گفت:
ـ موفق شدم!
جونگکوک لبخند زد.
ـ میدونستم.
آرا خندید.
ـ حتی قبل از اینکه نتیجه رو بدونی؟
ـ آره.
ـ چرا؟
جونگکوک جواب داد:
ـ چون به تلاشت ایمان داشتم.
آرا به جایزهای که توی دستش بود نگاه کرد.
این فقط یک جایزه نبود...
این اولین قدمش برای رسیدن به رویایی بود که خودش ساخته بود.
ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
روز مسابقه طراحی رسید.
آرا از صبح کمی استرس داشت.
جلوی آینه ایستاده بود و چند بار نفس عمیق کشید.
ـ نکنه خوب نباشه؟
همون موقع صدای جونگکوک از پشت در اومد.
ـ آمادهای؟
آرا در رو باز کرد.
ـ راستش... یکم میترسم.
جونگکوک نگاهش کرد.
ـ از چی؟
ـ از اینکه بقیه بهتر باشن.
جونگکوک چند لحظه سکوت کرد.
بعد گفت:
ـ آرا، قرار نیست همیشه از همه بهتر باشی. مهم اینه که چیزی رو که دوست داری، با تمام تلاشت انجام بدی.
آرا لبخند زد.
ـ باز هم همون حرفهای امیدوارکننده...
جونگکوک خیلی آروم گفت:
ـ چون حقیقتن.
...
وقتی به مسابقه رسیدن، آرا میز خودش رو آماده کرد.
دستهاش کمی میلرزید، اما وقتی مداد رو برداشت و شروع به طراحی کرد، کمکم آرام شد.
اون تمام احساساتش رو روی کاغذ آورد.
رنگهایی که دوست داشت، ایدههایی که توی ذهنش بود و طرحی که از مدتها قبل آرزوی کشیدنش رو داشت.
چند ساعت بعد...
نتیجهها اعلام شد.
آرا با تعجب اسم خودش رو شنید.
ـ نفر اول بخش طراحی...
آرا باورش نمیشد.
چند لحظه فقط ایستاده بود.
بعد لبخند بزرگی زد.
...
وقتی بیرون اومد، اولین کسی که دید جونگکوک بود.
با ذوق گفت:
ـ موفق شدم!
جونگکوک لبخند زد.
ـ میدونستم.
آرا خندید.
ـ حتی قبل از اینکه نتیجه رو بدونی؟
ـ آره.
ـ چرا؟
جونگکوک جواب داد:
ـ چون به تلاشت ایمان داشتم.
آرا به جایزهای که توی دستش بود نگاه کرد.
این فقط یک جایزه نبود...
این اولین قدمش برای رسیدن به رویایی بود که خودش ساخته بود.
ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
- ۳.۶k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط