𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑤
𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑤
چقدر زیباست کسی را دوست بداریم نه برای نیاز
نه از روی اجبار و نه از روی تنهایی فقط برای اینکه ارزشش را دارد.
فروغ فرخزاد
𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚
کنار هم روی چمن ها دراز کشیده ایم.او سرش را روی کوله و من سرم را روی دست او گذاشته ام.چشم هایمان بسته است ولی بیداریم.امشب نوبت نگهبانی من است.اما فعلاً دارم با این پسر جذاب حرف میزنم.موهایم را نوازش میکند و لمس دست هایش آرامم میکند.روزهای خیلی سختی داشتیم ولی این روزها فقط باعث اعتماد بیشترم به او و بیشتر شدن علاقه ام شد.او امن است.من شیفته امنیت هستم با اینکه معمولاً از آن میگریزم و خودم را به آغوش خطر میاندازم ولی این پسر حسابی فرق دارد.او تعریف امنیت است معنای خطر است و تجلی غیرقابل پیش بینی بودن است.او تمام چیزیست که همیشه میخواستم بدون اینکه بدانم.
"سی؟"
"بله"
"بیداری؟"
"نه"
سرم را به او تکیه میدهم و چشمانم را میبندم.بوی نعنا و تازگی میدهد.بوی آزمایشگاه.بوی سوروس.عاشق آزمایشگاه هستم،عاشق بوی گیاهان دارویی ام،عاشق سوروس هستم.این دفعه وقتی شروع به صحبت میکند صدایش آرام تر است"فکر میکردم وقتی عاشق بشم هیچی درست پیش نمیره که بتونم با اون آدم باشم.فکر میکردم میمیرم یا مجبور میشم ترکش کنم ولی...بودن تو انگار عذرخواهی دنیا از منه"
"تو نمیتونی عادی لاس بزنی بچه؟"
"عادی که حال نمیده.مثل عقب مونده ها قربون صدقهت برم که چی؟"
"تو هیچ جوره با عقل جور درنمیآی.همینتو دوست دارم"
"تو همه جوره نقض قوانین منی.و نمیدونی چقد قانون شکنی به خاطر تورو دوست دارم"
بلند میشوم و مینشینم.او بلند نمیشود.خیلی خسته است.دوشبانه روز بدون لحظه ای استراحت جنگیده.موهایش را از روی پیشانی اش کنار میزنم لحظه آخر دستم را میگیرد و کمی بیشتر به صورتش میفشارد.چند لحظه دستم را به همان حالت نگه میدارم و نفس هایش که منظم میشود بلند میشوم.مسلح ایستاده ام.گهگاهی به عقب نگام میکنم تا به او نگاهی بی اندازم.به دلقک ذغالی ام.به نابغه معجون سازی ام.به شمشیرزن کاربلدم.به سوروس.به پسر مقاوم و باهوشی که حالا شبیه یک پسر بچه خوابیده است.آرام و بیگناه.دقیقاً شبیه همان چیزی که هست.توی خواب هم جذاب است.جذابیتش ساختگی نیست.جذابیت ظاهری را نمیگویم.جذابیت ذاتی و رفتاری اش.حتی توی خواب هم اطمینان و قابل اعتماد بودن را منعکس میکند.خوشحالم که به توانایی های من اعتماد کرد و خوابید.خوشحالم که دستکمم نگرفت.اما شب اول خودش نگهبانی داد تا مراقب من باشد.یعنی او به من اعتماد دارد ولی همیشه خودش جلو میایستد.من ضعیف نیستم.همیشه مراقب خودم بوده ام ولی هیچ مشکلی ندارم که او مراقبم باشد.که او برایم بجنگد.این رفتار ها را از یک نفر دیگر دیده ام.ویل.حالا می دانم چرا جذب سوروس شدم.چون عاشق نمونه دیگرش هستم و همین باعث شد عاشق او هم باشم.بعضی دخترها می ترسند عاشق کسی شوند که شبیه پدرشان است.میدانم ویل پدر من نیست ولی چیزی هم کم ندارد و من خوشحالم که عاشق سوروس شدم.
چقدر زیباست کسی را دوست بداریم نه برای نیاز
نه از روی اجبار و نه از روی تنهایی فقط برای اینکه ارزشش را دارد.
فروغ فرخزاد
𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚
کنار هم روی چمن ها دراز کشیده ایم.او سرش را روی کوله و من سرم را روی دست او گذاشته ام.چشم هایمان بسته است ولی بیداریم.امشب نوبت نگهبانی من است.اما فعلاً دارم با این پسر جذاب حرف میزنم.موهایم را نوازش میکند و لمس دست هایش آرامم میکند.روزهای خیلی سختی داشتیم ولی این روزها فقط باعث اعتماد بیشترم به او و بیشتر شدن علاقه ام شد.او امن است.من شیفته امنیت هستم با اینکه معمولاً از آن میگریزم و خودم را به آغوش خطر میاندازم ولی این پسر حسابی فرق دارد.او تعریف امنیت است معنای خطر است و تجلی غیرقابل پیش بینی بودن است.او تمام چیزیست که همیشه میخواستم بدون اینکه بدانم.
"سی؟"
"بله"
"بیداری؟"
"نه"
سرم را به او تکیه میدهم و چشمانم را میبندم.بوی نعنا و تازگی میدهد.بوی آزمایشگاه.بوی سوروس.عاشق آزمایشگاه هستم،عاشق بوی گیاهان دارویی ام،عاشق سوروس هستم.این دفعه وقتی شروع به صحبت میکند صدایش آرام تر است"فکر میکردم وقتی عاشق بشم هیچی درست پیش نمیره که بتونم با اون آدم باشم.فکر میکردم میمیرم یا مجبور میشم ترکش کنم ولی...بودن تو انگار عذرخواهی دنیا از منه"
"تو نمیتونی عادی لاس بزنی بچه؟"
"عادی که حال نمیده.مثل عقب مونده ها قربون صدقهت برم که چی؟"
"تو هیچ جوره با عقل جور درنمیآی.همینتو دوست دارم"
"تو همه جوره نقض قوانین منی.و نمیدونی چقد قانون شکنی به خاطر تورو دوست دارم"
بلند میشوم و مینشینم.او بلند نمیشود.خیلی خسته است.دوشبانه روز بدون لحظه ای استراحت جنگیده.موهایش را از روی پیشانی اش کنار میزنم لحظه آخر دستم را میگیرد و کمی بیشتر به صورتش میفشارد.چند لحظه دستم را به همان حالت نگه میدارم و نفس هایش که منظم میشود بلند میشوم.مسلح ایستاده ام.گهگاهی به عقب نگام میکنم تا به او نگاهی بی اندازم.به دلقک ذغالی ام.به نابغه معجون سازی ام.به شمشیرزن کاربلدم.به سوروس.به پسر مقاوم و باهوشی که حالا شبیه یک پسر بچه خوابیده است.آرام و بیگناه.دقیقاً شبیه همان چیزی که هست.توی خواب هم جذاب است.جذابیتش ساختگی نیست.جذابیت ظاهری را نمیگویم.جذابیت ذاتی و رفتاری اش.حتی توی خواب هم اطمینان و قابل اعتماد بودن را منعکس میکند.خوشحالم که به توانایی های من اعتماد کرد و خوابید.خوشحالم که دستکمم نگرفت.اما شب اول خودش نگهبانی داد تا مراقب من باشد.یعنی او به من اعتماد دارد ولی همیشه خودش جلو میایستد.من ضعیف نیستم.همیشه مراقب خودم بوده ام ولی هیچ مشکلی ندارم که او مراقبم باشد.که او برایم بجنگد.این رفتار ها را از یک نفر دیگر دیده ام.ویل.حالا می دانم چرا جذب سوروس شدم.چون عاشق نمونه دیگرش هستم و همین باعث شد عاشق او هم باشم.بعضی دخترها می ترسند عاشق کسی شوند که شبیه پدرشان است.میدانم ویل پدر من نیست ولی چیزی هم کم ندارد و من خوشحالم که عاشق سوروس شدم.
- ۴۰۶
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط