جرعت یا حقیقت

دخترا :😈
پسرا :😧
اما:🔴
دراکن : خب چیز چیز دوسش دام نه خب یکم بیشتر دوسش دارم 🔴
همه :  میدونستیم😈
در زهن ا/ت
مااااااااااااااااااااااااااااااااااااایکی انشالا بمیری ببین بخاطر تو قاتل دوریاکی الان رو بغل این بادمجون نرسیدم خودم میکشمت واااااااااااااااااااااااااای خدا چرا این رااااااااااااااااااااااااآااان بادمجون نرسیده متحرک هی داره سر من نااااااااااااااااااز میکنه وبزار ولم کنی خودم با دمپای ننه باجی وصلتت میدم حالا میبینم خودم جفتتون رو هنوز در زه
جوری میزنمتون که تا ده سال نتونین تکون بخورین مایکی میکشمت با اون دوریاکی هات
از زبان راوی
ا/ت که دستشو مشت کرده و داره فشار میده و دندوناشو روی هم فشار میده و نقشه قتل ران مایکی میکشه و تو نگاش داره کل خانداه مایکی ران فش کش میکنه
میتسوها : جرعت یا حقیقت
هاکای : جرعت
میتسوها : (درحال فکر کردن ) 
میتسوها : باید یکی بزنی پس کله واکا
هاکای : مجازات چی
میتسوها : بیاید ا/ت از بغل ران بکشی بیرون
هاکای : ترجیهت مجازات خب ما رفتیم
هاکای بیچاره امد ا/ت از بغل ران در بیاره که ران جوری زدش که مثل گربه که روش اب ریختن به میتسوها پناه برد
هاکای : شکر خورم به جان خودم باهات کاری نداشتم میتسوها تورو جون ا/ت من نجات بده
ا/ت : میتسوها اگه هاکای نجات میدی من از بغل این بادمجون نرصیده متحرک زرافه نجات بده (اشک تمساح )
همه حتا شین و واکا و هانما و تاکه و .... از این جمله ا/ت که گفت بادمجون نرصیده متحرک زرافه دارن جررررررر میخورن از خنده که حتا میتسوها هم نمیتونه بدوزشون
همه : جررررررررررررررررررررررررررررررررر
میتسوها : هاکای عزیز یا مجازات یا جرعت کدونم
هاکای : جرعت ران سگ تر از اون هست که ا/ت حتا بعد بازی ول کنه
ا/ت که یک نگاه به ران انداخت و گفت
ا/ت: ران تو که بعد بازی ولم میکنی مگه نه (سگ مضلوم )
ران : معلموم که ولت نمیکنه ا/ت فسقلی
ا/ت : هق ران هق منو هق هق ول کن هق لطف 🥺😢🙏
ران : دیره دیره 😁
ا/ت : که دیره خب هوی ریندو
ریندو : ها چی میگی
ا/ت : داداشت بیمه داره یانه
ریندو : نه برای چی
ا/ت : اهام خب چون فکر کنم هزینه درمانش زیاد شه 😈
ریندو : اون که الان صالمه
ا/ت : الان اره ولی
خب ا/ت افتاد به جون ران و مثل س..... یعنی انسان انقدر زدش که بدبخت بیهوش شود رفت
ا/ت : خب هاکای بر بزن پس کله واکا دیگه زور باشه
همه که خودشدن ریخته بود پشماشون مونده بود به ا/ت نگاه میکرد که اخر هاکای بلند شود امد یکی محکم زد تو کله واکا
واکا : هاکای عزیز بهت دو ثانیه وقت میدم که قرار کنی حالا ۱ و ۲
حالا هاکای بدو واکا بدو کل بدو بدو بود کی که واکا دستش رسید به هاکای و تا خواست بزنش ا/ت گفت
ا/ت : واکا اگه میشه از جون این بیچاره بگزر مگر نه با داداش عزیز هان تایجو مواجه میشه این از من به تو نصیحت
واکا : ببین خدا به تو اندازه خر شانس دادن مگر نه الان سر قبرت بودم حالا برو
هاکای : ممنون
ا/ت : جرعت یا حقیقت
تاکه میچی : جرعت
ا/ت : یک لبخند پر از معنی به دخترا عزیز زد😈
دخترا : 😈
ا/ت : گوشتو بیار میچی
میچی :باشه
ا/ت :پچ پچ پچ پچ پچ حالا فهمیدی
میچی : ولی
ا/ت : نهنه ولی نداریم حالا بدو بر انجام بده
میچی :باشه
خب میچی جون بلند شود و رفت در گوش هینا یک چیزی گفت که باعث شود هینا لبوشه
ا/ت : میچی یادمه که گفتم بیاید بلند بگی 😈
میچی : باشه
میچی : هینا تو بهترین دختر تو این دنیا هستی لطف هیچ وقت ترکنم کنم و و بعد هینا رو بغل کرد و لوپ هبنا بوس کرد بعد از اینکه میجی از بغل هینا امو بیرون هینا از هوش رقت
میچی : هینا چی شود
دخترا : نگران نباشه فقط از خوشحالی غش کرد
همه : اخجون این دست اخره ببینم چی میشه
ریندو : جرعت یا حقیقت
انگیری : جرعت
ریندو : باید بیای رو پای من بشینی
انگیری : اگه بیام رو پات بشین اره💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢 (فشار دادن دندونها رو هم )
اسمایلی : بدبخت ریندو
پرش زمانی فراد
مکان بیمارستان
خب همه امروز امدن بیمارستان
ا/ت : سلام بر بادمجون نرصیده تمحرک و برادر بادمجون نرصیده متحرک
ران و ریندو : ا/ت خفه شو
ا/ت : نمیخوام
ا/ت : راستی ریندو دکتر گفت که تا سه ماه نمیتونی راه بری بخاطر شکستگی استوجونات
که انگیری شکست
انگیری : هقهش بود
ا/ت : راست گفتی مث ران
ران : ا/ت خفه شد که خودم میکشمت
ا/ت : ساکت شو که اگه من بغل نمیکری اینطوری نمیشود
خب خلاصه بعد از کلی بحث ران ریندو بعد سه ماه از بیمارستان مرخص شود و دیگه جرعت نکردن که نزدیک ا/ت انگیری بشن
ا/ت : میگم انگیری این دوتا بادمجون نرصیده متحرک دیگه از اون روزی که جرعت یا حقیقت بازی کردیم دیگه نزریک ما نشودم نگه نه
انگیری : اره فکر کنم ترسیدم
ا/ت: اره 😁
(حمایت نکنی شب میام تو اوابت میکنمت)
دیدگاه ها (۷۷)

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

P24عروس فراری ویو ا/ت با ریندو رفتیم پایین بقیه هم مثل همیشه...

عشق در گنگ

تکپارتی جونگ کوک

ادامه قبلی

داستان

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت ششم | «پسری که هیچ‌کس بهش نزدیک نمی...

P18(عزیزان سلام،بزارین از اول این پارت چند نکته رو بهتون بگم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط