{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

forced by your side

forced by your side
به اجبار کنار تو
part: 23

رفتن داخل خونه نشستن رو مبل و جینا کنار جونگکوک نشست جیمین کنار تهیونگ و جینا هم کنار تهیونگ بود
لامپارا خاموش کردن و شروع به فیلم دیدن کردن
چند مین بعد...
(نامزد تهیونگ زنگ میزنه)

ن. ت: الو تهیونگ سریع خودتو برسون

ته: الو الو چی شده
الان میام

تهیونگ لباساشو عوض کرد و

ته: بچه ها ببخشید ولی باید برم

جنا: کجا میری

ته: نامزدم زنگ زد یه اتفاقی براش افتاده

جونگکوک: ماشین منو سوار شو برو

ته: مرسی
(سویئچ ماشین بر میداره میره)

تهیونگ رفت...

جینا رفته بود تو بغل جونگکوک
یه حس خوبی داشت خیلی دوست داشت هر شب اینجور جونگکوک بغل کنه

جنا: نمیدونم چرا از موقعی که جیمین وارد خونه شده بود قلبم یه جور دیگه میزد(آبجی جان عاشق شدی عاشق)


1ساعت بعد...

فیلم تموم شد.. همه اوفتاده بودن یه ور
کسل بودن که یدفعه یه چیز به ذهن جنا خورد

~واییییی یه چیززز جینا صبح یادته هااا خب وقتشه اجرا کنی

+نهههههههه جناااا من نمیتونم بهت گفتم که

اون دوتا: چی شده قضیه چیه؟

(جنا همه چیز میگه)

♡ووووووو خب منتظر چی هستین شروع کنید شما که باید براتون آدی باشه زن شوهرین (جیغغغغغغغ جیمیننننن بخورمتتتت) 😂

_ارهههه منم آمادم بیاا جینااا عشقممم میدونی دلم برا لبت خیلی تنگ شدههه لطفااا(وایییی خدااا جونگکوک 🤣)

+نهههه خجالت میکشم (سرش پایینه)

~هیچکس نیست داداشته شوهرته خواهرشوهرت کسی دیگه نیست که


♡(جیمین یواش به جونگکوک میگه که اونجا بشین میخواد جینا رو هل بده تو بغل جونگکوک)

(جونگکوک میشینه رو کاناپه)

و جیمین و جنا شروع میکن به دست زدن و
جینا باید جونگکوک ببوسه هو هو هو هو
جینا باید جونگکوک ببوسه هو هو هو هو

(جینا همونجا وایساده)

♡جینا بیا اینجا(اشاره میکنه بیاد پیشش)
(جیمین یهو جینا رو هل میده تو بغل جونگکوک)

جینا یهو میوفته تو بغل جونگکوک جونگکوک هم اونو میگیره و میزارتش جلو خودش و تو گوشش میگه

_اگر میخوای کتک نخوری پس انجامش بده

جینا آب دهنش غورت میده و کم کم میاد جلو
لباشون میخوره به هم و شروع میکنن جنا و جیمین هم از ذوق چشماشون برق میزد (تاحالا از نزدیک ندیدن 😂)

کم کم جینا خمار میشه و جونگکوک درحال انجام دادن کارشه و جینا رو بر میداره و میبرتش تو اتاق اینا کلی هم دیگه رو میخورن که خسته میشن و تو بغل هم میخوابن

(خب بریم ببینیم اونا چیکار میکنن)

اونا کنار هم نشستن و جنا میخواد اعتراف کنه
~جیمین
♡بلع
~راستش.... راستش

♡راستش چی؟
~هیچی ولش
چند مین بعد...

~میخواستم بگم من من.... دوست دارم

♡هعییی میخواستم بگم که تو اول گفتی در واقع منم ازت خوشم میاد

(چشمای جنا از ذوق برق میزنه)

~خب نظرت چیه با هم باشیم
♡خوبه

(تا دیر وقت باهم صحبت میکردن که جیمین دیگه تشنه تر از قبل شده بود خیلی تشنه که یدفعه گرفت صورت جنا و لباشو گذاشت رو لب جنا جنا هم مقاومت نکرد چون برای یک رابطه این اولین قدمشه
هر دو مثل تشنه ها هم میبوسیدن

جونگکوک از خواب بیدار شد رفت پایین یکم آب بخوره که یدفعه دید او دوتا هم میبوسن
اونا ندیدن و جونگکوک سریع رفت جینا رو بیدار کرد و گرفت از دستش و آوردش پایین تون دوتا رو بهش نشون داد
اونا کلی ذوق میکردن 😂
و خندشون گرفته بود جلو دهنشون گرفته بودن
+ولشون کن بزار لذت ببرن 😂
بیا بریم بخوابیم

_بریم

رفتن بازم تو بغل هم خوابیدن

ادامه دارد...

چطور بود؟
💋❤️
دیدگاه ها (۲۲)

hiiii✨🧸introduction: اسمم یاس ولی یاسی صدام میزنن 🪽🦋لقبم باد...

forced by your side به اجبار کنار تو part: 22(این جا همش نوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط