هر چه کردی به دلم ، ... باز تو را بخشیدم

هر چه کردی به دلم ، ... باز تو را بخشیدم
با زبان زخم زدی ، ... دشنه زدی ... خندیدم

معنی تک تک رفتار تو را ... میفهمم
ساده لوحی ست ، ... بگویم که نمی فهمیدم !

غرق تردید شدم ، ... باز تحمل کردم
تا زمانی که  ... به چشمان خودم هم دیدم

دیدم از خشم خداوند ... نمی ترسیدی
تو نترسیدی و من سخت از آن ترسیدم

بسته بودم ، لب از آن درد و از آن بی مهری
تو جفا کردی و من هیچ ... نمی پرسیدم

بی سبب نیست ، ... فراموش شدی در یادم
که تو مهتاب شبانگاهی و ... من خورشیدم

عاقبت سرد شدم ، خسته شدم ، یخ کردم !
مثل خورشید ... غروبی که نمی تابیدم
خسته ام خیلی خسته ام .
دیدگاه ها (۷)

هرچه کردی به دلم باز تورا بخشیدم با زبان زخم زدی،دشنه زدی،خن...

رمان عشق ممنوع

حقیقتا واقعا خستم میدونم شمام خسته اید به هر حال هرکس به اند...

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

#عشق در نگاه او part 5 ویو سالی@داشتیم با سوزا خوراکی می خود...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

اجبار به بدبختی پارت ۲۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط