ایستاده‌ام ؛

ایستاده‌ام ؛
کناره جاده ی خیالم ؛
و فریاد می زنم ؛
مستقیم ؛
بسوی شهر آرامش ؛
جایی که دیگر مه آلود نباشد ؛
به روستای فراموش شده ای ؛
که کوچه پس کوچه هایش بوی زندگی دهد ؛
یا به کلبه ای که پر از بی خاطرگی باشد ؛
یا شهری به نام عشق ؛
آقا لطفا دربست,,
دیدگاه ها (۵)

♦️🌧️🌲 مازندران یعنی... 🌿💚🌧️ باران‌های آرام و دلنشین...🌫️ مهی...

پارت چهارم: بازگشت به نقطه‌ی صفرپله‌های مارپیچ و سنگی برج سا...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

معامله، p36ماشین از محدوده‌ی شهر خارج شده بود و جاده کم‌کم خ...

007-پنهان در مه - پارت ۶۱

راز خون پارت پنجم

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

**پارت ۲۱**نیم ساعت بعد، درِ اتاق با صدای خشنی باز شد و یکی ...

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت دهم: محاکمۀ دو قبیلهمهِ غ...

اتاقی که وجود نداشت (part1)باران از عصر شروع شده بود؛ آرام و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط