پارت :۲
داره جالب میشه . همینطور که رزومه رو نگاه میکردم هیونجین به در ورو دی اشاره کرد و گفت : اگه انقد دربارش کنجکاوی برو ببینش
سرم رو برگردوندم و نگاهم افتاد به یه دختر جوان با موهای صاف و قهوه ای روشن که یه کت نسکافه ای رنگ و یه دامن تنش بود تو رزومه اش نوشته بود ۲۰ سالشه ولی بنظرم بچه تر می یومد
( خصوصیات ظاهری ا.ت)
رفتم جلو تا یکمی به چالش بکشمش
ویو ا.ت
از در ورودی که وارد شدم دهنم از تعجب باز موند واقعا شرکت بزرگی بود از بیرون آنقدر بزرگ به نظر نمی آمد میخواستم برم جلو تر که دوتا پسر در چند قدمی من ظاهر شدن چند لحظه نگاهم رو دوتاشون خیره موند یکی شون با یه پوزخند رو اعصاب اومد جلو
تهیونگ: ببینم مادر پدرت بهت یاد ندادن وقتی وارد جایی میشی به کسی زل نزنی .
یه لحظه شک کردم با من باشه
به دورو برم نگاه کردم و زمزمه کردم : چی؟
تهیونگ : تو باید همون تازه وارد باشی که هنوز نیومده معاونت کردن ولی از یه همچین کسی انتظار ادب بیشتری داشتم.
واقعا دیگه داشتم جوش می آوردم اون بود که داشت بی ادبی میکرد بعد به من میگفت بی ادب
رو بهش گفتم : ببینم اصلا تو خودت کی هستی به چه حقی با من اینجوری حرف میزنی هان ( با لحن تند)
ویو هیون جین
دیگه نتونستم جلوی خندم رو بگیرم و زدم زیره خنده
تهیونگم زیر زیرکی داشت میخندید
بعد به قیافه پر از ابهام دختره نگاه کردم و خندم بیشتر شد چشماش گرد شده بود و معلوم بود جوش آورده ولی از طرفی خیلی بامزه بود
یکی از کارمنداکه ماجرا رو دیده بود دویید سمتش و با خودش برد از ماهم کلی بجاش معذرت خواهی کرد
دی که جدی جدی داشتم قهقهه میزدم که تهیونگ زد به پهلوم و خندم قطع شد
بعد رو به من کرد و گفت : خانم معاون اصلا اعصاب نداره ها. بعد باهم دوباره شروع به خندیدن کردیم
خب چطوری شده من منتظر نظراتونم 😌
سرم رو برگردوندم و نگاهم افتاد به یه دختر جوان با موهای صاف و قهوه ای روشن که یه کت نسکافه ای رنگ و یه دامن تنش بود تو رزومه اش نوشته بود ۲۰ سالشه ولی بنظرم بچه تر می یومد
( خصوصیات ظاهری ا.ت)
رفتم جلو تا یکمی به چالش بکشمش
ویو ا.ت
از در ورودی که وارد شدم دهنم از تعجب باز موند واقعا شرکت بزرگی بود از بیرون آنقدر بزرگ به نظر نمی آمد میخواستم برم جلو تر که دوتا پسر در چند قدمی من ظاهر شدن چند لحظه نگاهم رو دوتاشون خیره موند یکی شون با یه پوزخند رو اعصاب اومد جلو
تهیونگ: ببینم مادر پدرت بهت یاد ندادن وقتی وارد جایی میشی به کسی زل نزنی .
یه لحظه شک کردم با من باشه
به دورو برم نگاه کردم و زمزمه کردم : چی؟
تهیونگ : تو باید همون تازه وارد باشی که هنوز نیومده معاونت کردن ولی از یه همچین کسی انتظار ادب بیشتری داشتم.
واقعا دیگه داشتم جوش می آوردم اون بود که داشت بی ادبی میکرد بعد به من میگفت بی ادب
رو بهش گفتم : ببینم اصلا تو خودت کی هستی به چه حقی با من اینجوری حرف میزنی هان ( با لحن تند)
ویو هیون جین
دیگه نتونستم جلوی خندم رو بگیرم و زدم زیره خنده
تهیونگم زیر زیرکی داشت میخندید
بعد به قیافه پر از ابهام دختره نگاه کردم و خندم بیشتر شد چشماش گرد شده بود و معلوم بود جوش آورده ولی از طرفی خیلی بامزه بود
یکی از کارمنداکه ماجرا رو دیده بود دویید سمتش و با خودش برد از ماهم کلی بجاش معذرت خواهی کرد
دی که جدی جدی داشتم قهقهه میزدم که تهیونگ زد به پهلوم و خندم قطع شد
بعد رو به من کرد و گفت : خانم معاون اصلا اعصاب نداره ها. بعد باهم دوباره شروع به خندیدن کردیم
خب چطوری شده من منتظر نظراتونم 😌
- ۷.۸k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط