{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگی ساعت و لحظه سرش نمیشود

دلتنگی ساعت و لحظه سرش نمیشود
جانِ دلم
جمعه برای من
تمام آن لحظاتی ست که از تو بی خبرم
تمام آن لحظاتی که حالم را نمیپرسی
تقویمِ روی میز
غروب جمعه را نشانم میدهد
همین دیشب
امروز صبح
همین حالا
همین حالا که تصویر چشمانت رهایم نمیکند...
#علی_سلطانی
دیدگاه ها (۱)

p13صبح روز بعد...تهیونگ در بیمارستان مشغول کار بود.ذهنش هنوز...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۱ | «عکسی از گذشته» 📸🖤 صبح...

قلبی در قلمرو دشمن — پارت سیزدهم | «عملیات آبرو ریزی رئیس» 😂...

{استاد جدید} پارت سوم... صبح، ات با عجله خودش را به دانشگاه ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤 پارت دوم «بعضی آدم‌ها از همان نگاه ...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۵: پژواکِ سکوت در هزار کیلومترید...

....پارت یازدهم.....

P10صبح روز بعد، هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود.ساعت پنج و نیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط