آقا پارممم اومدیم خونه یکی از دوستام بابام داشت به بابای

آقا پارممم اومدیم خونه یکی از دوستام بابام داشت به بابای دوستم می‌گفت : این بچه ها نمی‌دونم اوتاکوعه ارمیه چیه دازای پازای
اومد داشتم ( همکارم ) صدا میزد برگشتم بهش گفتم ( آقای دازای) نه چیز ببخشید

یعنی منو دوستم از خنده پاره 🤣🤣🤣🤣💔🗿🗿😐😐🤦🏼‍♀️
دیدگاه ها (۲۴)

روباه کوچولوی من پارت یک 😜꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشتم م...

رمان چهارم پارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو چویا دوبا...

شکوفه های گیلاس🌸پارت۵🌸اودن :و...دازای :و؟اودن:دومی اینکه بچه...

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

marry without love

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

چند پارتی

چند پارتی (درخواستی)

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹¹ویو سومیاورفتیم طبقه پایین و روی مبل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط