رمان زندگی سیگاری قسمت ( 63)

زندگی سیگاری
درسته سرکان فرقی با حیوون نداشت . اما من که آدم بودم. نمی تونستم بزارم یکی یکی دیگه رو جلو چشمام بکشه می دونم کادم خربت محض بود اما ... خب همین خریتاست که گاهی ایندمون و تغیر میدن
اروم اروم از جام بلند شدم و دست بردم دوش تلفنی شکل و از جاش برداشتم و اروم به اونی که خودشو هیولا
معرفی کرده بود نزدیک شدم و دوش و بردم بالا و خواستم رو سرش فرود بیارم ... که بهو.......
با دست دیگش بدون این که برگرده دوش و گرفت و جوری کشیدس ... که دوش کلا شیلنگش پاره شد و منم سر خوروم و رو زمین افتادم ...
یه تیکه پارچه ی مشکی جلو صورتش بود ....
سرکان و ول کرد که سرکان با چشمای بسته رو زمین افتاد و با نگاهی سراسر سیاه چالی بهم نزدیک شد و گفت کار زشتی کردی |
و دستش و برد بالا و کوبید تو قسمتی از پیشونیم . که چشمام تار شد و افتادم زمین ......
حس کردم بین زمین و آسمون معلق شدم و دیگه هیچی نفهمیدم !
پارت چهل و نه
از ماشین پیاده شد و به ساختمان نگاهی
انداخت ..... خودش بود ... نقشه اش مثل همیشه بی عیب و نقص بود.
اسلحه ی کوچک مشکی رنگش را از جیب درونی کت در آورد و در دست گرفت ......
به سمت ... حصارهای سنگی کنار در رفت و پایش را روی سنگها گذاشت و قبل از آن که لیز بخورد با جهشی بلند پای دیگرش را روی سنگ بعدی گذاشت . دستانش را به میله های نیزه مانند بند کرد و نیمی از بدنش را بالا کشید
زندگی سیگاری
درست سه محافظ زیر جایی که او بود ایستاده بودنند و هر یک کلاشینکف بزرگی به دست داشتتند .....
نرم و آرام خود را بالا کشید.
روی قسمت باریک دیوار ایستاده بود. .....
پوزخندی زد و سوت بلنو و کشیده ای زد ...
سر سه محافظ همزمان با هم به بالا کشیده شد و هر سه با دیدن
پسر روی دیوار اسلحه را به سمتش نشانه رفتند ....
که پسر با حرکتی چرخشی و حرفه ای از دیوار پایین پرید و روی یکی از محافظا افتاد.
قبل از آن که دو محافظ دیگر کاری انجام دهند ... پایش را به پای یکیشان کوبید... و از جا پرید و گردن آن یکی را گرفت و به زمین کوبیدش صدای نفسهای بلند و کشیده ای را پشتش حس کرد و در لحظه ای اسلحه را به سمت پشتش گرفت و ماشه را کشید.
یکی از محافظ ها بلند شد که .....
پسر دستش را صاف گرفت و انگشتانش را سیخ کرد و محکم به گلوی محافظ کوبید که محافظ سرخ شده و کبود به روی زمین افتاد ....
با اسلحه اش به آن یکی هم شلیک کرد ...
سه محافظ نقش بر زمین .. و بی هوش بودند.
پسر کتش را صاف کرد و کاملا حرفه ای کربات شل شده اش را سفت کرد در حالی که دو اسلحه در دستش بودنند . موهایش را مرتب کرد و ... به سمت باغ راه افتاد.
بعد از گذشتن از باغ با دیدن دو محافظ جلوی در عمارت ....
زندگی سیگاری
اسلحه را در آن تاریکی و از فاصله ای دور به سمت یکیشان گرفت و ... لحظه ای بعد ... محافظ با درد به گردنش دست کشید و با دیدن چیزی سوزن مانند بر گردنش متعجب شد و بعد چشمانش بسته شد و به زمین افتاد ....
محافظ دیگری با عجله اسلحه اش را این طرف و تن طرف میگرفت ... تا او را پیدا کند ....
تا پشتش را کرد. پسر از تاریکی بیرون آمد و دست به سمت دهن محافظ برد و دهنش را محکم گرفت و با دست دیگرش سریع
اسلحه را کنار گردن محافظ گذاشت و به ارامی لب زد
خوب بخوابی
ماشه را که کشید ... اسلحه از دستان محافظ افتاد و دست از تقلا برداشت و شل شده و آرام مستقیم به زمین افتاد ....
پسرک پوزخندی نثار آموزش دیده های بی عرضه ی سازمان کرد و ارام در ورودی را باز کرد... و وارد خانه شد ...
پارچه ای که روی صورتش بسته بود باعث میشد چهره اش غیر قابل تشخیص باشد.
اسلحه ی بزرگ و مشکی اش را به سمت دوربینهای سالن نشانه رفت و به آن ها شلیک کرد !
از پله ها به ارامی بالا رفت و محافظی را دید که از پله ها پایین می آمد ... محافظ ... فکر کرده بود که پسر با اجازه ی محافظ ها داخل شده است برای همین بی توجه به او از کنارش گذشت ...
پسر پاهایش را جلوی پای محافظ گرفت ... که محافظ سیاه پوش . باقی پله ها را قل خورد و در اخر افتاد زمین و از پیشانی اش خون میامد
پسر اسلحه ی کوچکش را به سمت گردن محافظ نشانه رفت و قبل از آن که محافظ بتواند از جا بلند شود با فرو رفتن سوزنی در گردنش ....
بیهوش شد .
پله ها را دو تا یکی بالا رفت ....
در اتاق ها را یکی یکی باز کرد و خبری از آن کسی که می خواست نبود .....
دیدگاه ها (۰)

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

(debt (part 2

پارت ۴۵

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت هفدهم 𓆪ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت نوزدهم: مردی که هرگز نمُردجونگ‌کوک ا...

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط