{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 معشوقه‌ی مخفی

🖤 معشوقه‌ی مخفی

𓆩 پارت هفدهم 𓆪

ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره بود.

ـ «جیمین... اون کیه؟»

جیمین جواب نداد.

گوشی‌اش دوباره لرزید.

یک پیام جدید:

«ات رو به اتاق طبقه‌ی دوم ببر.»

جیمین اخم کرد.

ـ «نه...»

ات پرسید:

ـ «چی نوشته؟»

جیمین گوشی را کنار گذاشت.

ـ «هیچی مهمی نیست.»

ات دست به سینه شد.

ـ «جیمین! من بچه نیستم.»

جیمین چند لحظه سکوت کرد.

ـ «باشه... یکی داره ما رو از داخل این خونه زیر نظر می‌گیره.»

ات با تعجب اطرافش را نگاه کرد.

همان لحظه صدای تق کوچکی از طبقه‌ی بالا آمد.

هر دو به سمت پله‌ها برگشتند.

روی اولین پله، یک کلید افتاده بود.

و کنار آن کاغذ کوچکی:

«اتاق دوم.»

🖤🥀
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط