در این تک پارتی به جای آت از هانا استفاده می کنم🙃

امیدوارم خوشتون بیاد🐰❤️

وقتی موهات فره و می خوای بزنیشون ولی......

از زبان هانا:
به خودم توی آینه نگاه کردم
سه ساعته دارم شونشون می کنم
اَههههه بازم صاف نشده
باید موهام رو بزنم خسته شدم
شونه رو دوباره برداشتم و به موهام کشیدم و دوباره به حالت اولشون برگشتن
حرصی شدم و جیغ زدم و شونه رو پرتاپ کردم
اما مصادف شد با اومدن کوکی و شونه با شدت به پیشونیش خورد
کوک: اخخخخخ این دیگه چه کوفتی بود
تا اون موقع دو تا پا داشتم دوتای دیگه قرض گرفتم و با وحشت از اتاق فرار کردم
پشت مبل پزیرایی قایم شدم
بعد یه مدت کوک با پیشونی قرمز بیرون اومد و خیلی ریلکس آستینش رو داد بالا به طوری که رگ های ورزیدش کاملا دیده میشد
کوک: هانا همین الان بیا بیرون شاید توی تنبیهت تخفیف بدم
آت: اره جون ارواح عمت بیام بیرون که به پنجاه قسمت نامساوی تقسیمم کنی!!
کوک: ( پوزخند) آخر که پیدات میکنم هانا
آت: شیرموز خور جونم تو که اینقدر کینه ای نبودی بیا و بگذر

از زبان کوک:
من باهوش بودم از این موقعیت استفاده کردم و رد صدای هانا رو زدم
و پشتش وایسادم
کوک: گفتم که پیدات می کنم
و از پشت بغلش کردم

از زبان هانا:
کوک محکم بغلم کرد طوری که نفساش به پشت گوشم میخورد
هانا: کوکی گ.و.ه خوردم برات شیرموز میخرم هوم!؟
کوک: نچ نمیشه الان من تو رو می‌خوام
منو روی مبل گزاشت
کوک: خب بگو ببینم چرا زدی پیشونیم رو نصف کردی؟!
هانا: آمم ببخشید من نمی خواستم اینکارو کنم فقط چون موهام صاف نمیشد خسته شده بودم و می خواستم کوتاهشون کنم......
زود دهنم رو با دستام گرفتم اوه شت یادم رفته بود کوک عاشق موهام بود و روشون حساس بود و همیشه باهاشون بازی میکرد
کوک: چی گفتی؟!!
هانا: هیچی به خدا
کوک: گفتم چی گفتیییی!!!
هانا: خب کوکی خسته شدم دیگه اَه
کوک: خب تو غ.ل.ط میکنی دلبندم اینجا بشین بیام
نشسته بودم که کوک با یه شونه و چند تا گیره مو اومد
نشست پشتم و موهام رو شونه کرد
بعد تموم شدنش گیره هایی هم به موهام زد که خودش خریده بود و خیلی خوشگل بود
موهام و دستم گرفتم حالا صاف شده بودن و تا کمرم میرسیدن
هانا: واییی کوک ازت ممنونم
کوک: کیوت من از این به بعد حتی فکر کوتاه کردن موهاتم به سرت نمیزنه
هانا: اگه قول بدی همیشه موهامو شونه کنی
کوک: اومم باشه از خدامم باشه
توی بغلش رفتم و همونجا خوابم برد

#پایان

این تک پارتی چطور بود؟😗
بازم از این تک پارتی ها بنویسم؟💌
دیدگاه ها (۲۲)

پارت ۱۹۶

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

پارت ۳ اشتباهی آپ شده جابه جا شدنوقتی یهو p4 جیمین : کوک (...

ܢܚ... درخواستی𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 چی میشه اگر ا\ت توی بلولاک گم بشه؟!𓆩...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁵ویو: اتماشین جلوی خونه‌ی بابا مت...

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط