{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوان ششم...

خوان ششم...
رستم و اولاد به کوه اسپروز یعنی محلی که در آن دیو سپید، کاووس را در بند کرده بود، رسیدند؛ چون نیمه­ای از شب گذشت از سوی مازندران خروش برآمد و به هر گوشه شمعی روشن شد و آتش افروخته شد. رستم از اولاد پرسید: آنجا که از چپ و راست آتش افروخته شد کجاست؟ اولاد گفت: آنجا آغاز کشور مازندران است و دیوهای نگهبان در آن جای دارند و آنجا که درختی سر به آسمان کشیده خیمه­ی ارژنگ دیو است که هر زمان فریاد برمی­آورد. رستم شب را خوابید و صبح روز بعد اولاد را با طناب به درختی بست و به جنگ ارژنگ دیو رفت.

یکی مغفری خسروی بر سرش
خوی آلوده ببر بیان در برش

به ارژنگ سالار بنهاد روی
چو آمد برِ لشکر نامجوی

یکی نعره زد در میان گروه
تو گفتی بدرّید دریا و کوه

برون آمد از خیمه ارژنگ دیو
چو آمد به گوش اندرش آن غریو

چو رستم بدیدش برانگیخت اسپ
بیامد برِ وی چو آذرگشسپ

سر و گوش بگرفت و یالش دلیر
سر از تن بکندش به کردار شیر

پر از خون سر دیو کنده ز تن
بینداخت زان سو که بود انجمن

چو دیوان بدیدند گوپال اوی
بدرّیدشان دل ز چنگال اوی

سپس رستم و اولاد به سمت شهری که محل نگهداری کاووس و سپاهیانش بود به راه افتادند و آنان را از بند رها ساختند. کاووس رستم را در مورد محل دیو سپید راهنمایی کرد و رستم و اولاد به سمت غار محل زندگی دیو سپید به راه افتادند.
دیدگاه ها (۲)

#اولاد_دیو#شاهنامهدر خوان پنجم، رستم در مسیر راه خود، در کنا...

#شاهنامه #خوان ششم #جنگ رستم با ارژنگ دیورستم مغفر بر سر و ب...

#ارژنگ_دیو#شاهنامهرستم مغفر بر سر و ببر بیان بر تن کرد و به ...

#شاهنامه #خوان پنجم #گرفتاری اولاد به دست رستمرستم به راهش ...

#شاهنامه#خوان_ششم :جنگ #رستم با #ارژنگ_دیو رستم مغفر بر سر ...

#شاهنامه #قسمت #۳۷ #پادشاهی کی کاووسپادشاهی کی کاووس صدوپنجا...

#کنارنگ_دیو#شاهنامهشاهنامه این دیو را محافظ و نگهبان دیو سپی...

خوان پنجم...رستم در مسیر راه خود، در کنار رودی به خواب رفت و...

#شاهنامه #۴۳ #خوان هفتم : #کشتن دیو سپیدرستم با اولاد به راه...

خوان هفتم...رستم و اولاد به هفت کوه که غار محل زندگی دیو سفی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط