بیوگرافی آملی،شیپ جیسون
اسم:آملیا
فامیلی:پرانسون
سن:۱۷
شیپ:جیسون
عیب:قلبش با باتری کار میکنه،تک چشمه(داستان این با آلیس فرق داره)
علایق:نقاشی،پیانو زدن
تنفرات:جونور،به خصوص سوسک،نادیا(خواهر بزرگش)
مهارت ها:رقص باله،به طور حرفه ای
زندگینامه:آلیس و آملی تنها کسانی بودن که در خانواده ازشون متنفر بودن،همه توجها به سبک نادیا میرفت چون موهاش سیاه بود،در خانواده ی پرانسون هرکس با موهای رنگی متولد بشه از اون به عنوان یه شوم و بدبختی یاد میشه،البته خانواده پرانسون بعد از کور کردن آلیس عقلشون اومد سرجاش و خیلی مواظب آلیس بودن تا اینکه آلیس در بیمارستان بر اثر درد فوت میکنه چون نمیتونسته بیشتر از این مقاومت کنه
در هر حال آملی هم میترسه و روز ها پنهان میشه داخل اتاقش
مادر پدرش اون رو مقصر مرگ آلیسا میدونن و خیلی آملی رو اذیت میکنن
یک روز که آملی داخل مدرسه بود نادیا و شش تا دختر قلدر مدرسه رو جمع میکنه و آملی رو مسخره میکنه
آملی سعی میکنه از دردسر دور باشه و به یه جای خلوت بره ولی محاصره میشه
در نتیجه،بر اثر بی عقلی خواهر بزرگش که یک شیشه شکسته رو برداشته بود تا خواهرشو تهدید کنه به جیسون نزدیک نشه(البته اون موقع جیسون به آملی نزدیک میشد چون دوستش داشت ولی نادیا حسودی میکرد چون اون جیسون رو دوست داشت)خواهرش رو با یک تیکه شیشه شکسته از یک بطری کور میکنه البته نادیا اون موقع مست بوده،و برای اینکه گندش آشکار نشه با دوستاش پا به فرار میزارن
مدتی بعد که جیسون از همون مسیر همیشگی که داره رد میشه متوجه قضیه میشه چون آملی با یک چشم از حدقه در اومده و یک چشم سالم و خونی و بیحال روی زمین افتاده بوده
جیسون آملی رو به بیمارستان میرسونه ولی طولی نمیکشه که همه از این گند نادیا باخبر میشن چون اون چند بار آملی رو اذیت میکرد و همیشه با آملی بد بود
نادیا از طرف خانوادش ترد میشه و تنها
خانواده ی جانسون (خانواده ی میارا) دیگه راضی نمیشن آملی رو به خانوادش برگردونن چون میدونستن بلایی بدتر از این ممکنه سرش بیاد
و به خاطر همین آملی با یک چشم با اونا زندگی میکنه.
توجه:عکس بالا قبل از اتفاقیه که براش افتاده.
(خودمم از نادیا متنفرم میخوام برینم به داستان زندگیش،هرچقدر دوست دارید فحش بارش کنید)
فامیلی:پرانسون
سن:۱۷
شیپ:جیسون
عیب:قلبش با باتری کار میکنه،تک چشمه(داستان این با آلیس فرق داره)
علایق:نقاشی،پیانو زدن
تنفرات:جونور،به خصوص سوسک،نادیا(خواهر بزرگش)
مهارت ها:رقص باله،به طور حرفه ای
زندگینامه:آلیس و آملی تنها کسانی بودن که در خانواده ازشون متنفر بودن،همه توجها به سبک نادیا میرفت چون موهاش سیاه بود،در خانواده ی پرانسون هرکس با موهای رنگی متولد بشه از اون به عنوان یه شوم و بدبختی یاد میشه،البته خانواده پرانسون بعد از کور کردن آلیس عقلشون اومد سرجاش و خیلی مواظب آلیس بودن تا اینکه آلیس در بیمارستان بر اثر درد فوت میکنه چون نمیتونسته بیشتر از این مقاومت کنه
در هر حال آملی هم میترسه و روز ها پنهان میشه داخل اتاقش
مادر پدرش اون رو مقصر مرگ آلیسا میدونن و خیلی آملی رو اذیت میکنن
یک روز که آملی داخل مدرسه بود نادیا و شش تا دختر قلدر مدرسه رو جمع میکنه و آملی رو مسخره میکنه
آملی سعی میکنه از دردسر دور باشه و به یه جای خلوت بره ولی محاصره میشه
در نتیجه،بر اثر بی عقلی خواهر بزرگش که یک شیشه شکسته رو برداشته بود تا خواهرشو تهدید کنه به جیسون نزدیک نشه(البته اون موقع جیسون به آملی نزدیک میشد چون دوستش داشت ولی نادیا حسودی میکرد چون اون جیسون رو دوست داشت)خواهرش رو با یک تیکه شیشه شکسته از یک بطری کور میکنه البته نادیا اون موقع مست بوده،و برای اینکه گندش آشکار نشه با دوستاش پا به فرار میزارن
مدتی بعد که جیسون از همون مسیر همیشگی که داره رد میشه متوجه قضیه میشه چون آملی با یک چشم از حدقه در اومده و یک چشم سالم و خونی و بیحال روی زمین افتاده بوده
جیسون آملی رو به بیمارستان میرسونه ولی طولی نمیکشه که همه از این گند نادیا باخبر میشن چون اون چند بار آملی رو اذیت میکرد و همیشه با آملی بد بود
نادیا از طرف خانوادش ترد میشه و تنها
خانواده ی جانسون (خانواده ی میارا) دیگه راضی نمیشن آملی رو به خانوادش برگردونن چون میدونستن بلایی بدتر از این ممکنه سرش بیاد
و به خاطر همین آملی با یک چشم با اونا زندگی میکنه.
توجه:عکس بالا قبل از اتفاقیه که براش افتاده.
(خودمم از نادیا متنفرم میخوام برینم به داستان زندگیش،هرچقدر دوست دارید فحش بارش کنید)
- ۲.۷k
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط