Part۳اخر

تابع قوانین جمهوری اسلامی

من مثل تو نیستم هیون...اون فقط یه دوست بود ، بعدشم چطور تو میتونی با دخترا وقت بگذرونی ، بعد من نمیتونم ؟ تازه اون دخترا بهت دست میزدن ، اما اون به من دست نزد ، چون من اجازه ندادم ، اما تو با اونا کاری نداشتی

_ خب شغلمه ، می‌خوای بزنم تو دهنشون بهشون بگم بهم دست نزنید ؟

خب تو اونارو نزدی ولی بخاطر این موضوع عصبی شدی و زدیم...

_‌ خب درکم کن کوچولوی من ، میدونی که دیشب عصبی بودم

خب عصبی بودی که بودی ، چرا عصبانیتتو یه جای دیگه خالی نکردی ؟ حتماً عصبانیتتو باید سر من خالی کنی ؟ ‌

_ از دستم ناراحتی؟

اره ناراحتم ، هم از دستت عصبیم هم ناراحتم هم میخوام حرصمو سرت خالی کنم

_ باشه میریم خونه راجبش حرف میزنیم

من نمیام خونه ات...

_ اینقدر لجبازی نکن کوچولو..

نمیام

لبخندی زد
_ کوچولوی لجباز...

بلند شدو به سمتم اومد و بغلم کردو و بردم بیرون دست و پا میزدم تا ولم کنه اما انگار نه انگار

هیون...ولم کن...بزارم زمین

_ اینقدر تقلا نکن کوچولوی‌ نازم

توی ماشینش گذاشتم و بعد به سمت خونه حرکت کرد ، وقتی رسیدیم درو باز کردو و روی کولش انداختم و بردم داخل و در خونه رو بست و بردم توی اتاق و روی تخت انداختم و روم خیمه زد

نکن هیون...من باهات قهرم

_ مگه نگفتی میخوای حرصتو سرم خالی کنی ؟ خب الان میتونی توی تخت حرصتو خالی کنی و روی تک تک بدنم با اون لبات یه مارک خیلی خوشگل بزاری تا اون دخترا بفهمن هوانگ هیونجین برای تو هست ، خوبه ؟

خب‌‌‌‌....خوبه...

_ پس بریم سراغ عملیات ؟

اوهوم....

_ و اینو بگم ، یه تنبیه سخت برات در نظر دارم ، تا دیگه با یه پسر گرم نگیری...
دیدگاه ها (۷)

روباه کوچولوی من پارت چهارده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا از اون...

پارت ۲۲:

گل خونی پارت 42تهیونگ از دست جونگکوک عصبی شد و بلند شد رفت ا...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

پارت ۳

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

پارت ٨:با بالا تنه برهنه جلوم وایستاد بدن عضله ای داشت واقعا...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.20(روایت از زبان ا.ت)...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۰ — نقشه‌ی دوتاییجونگکوک با شک به رها و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط