{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خونه‌ی سه شیطون

خونه‌ی سه شیطون

پارت ۱۰ — نقشه‌ی دوتایی

جونگکوک با شک به رها و آ.ت نگاه می‌کرد.

ـ خب... نقشه‌تون چیه؟

رها دست به سینه شد.

ـ اگه بگم که دیگه نقشه نیست.

ـ رها!

ـ جونگکوک!

ـ فقط بگو.

ـ نه.

آ.ت خندید.

ـ بیخیال. خودت رو خسته نکن.

جونگکوک رو به هیون کرد.

ـ تو حداقل بگو.

هیون دست‌هاش رو بالا برد.

ـ من هیچ دخالتی ندارم.

رها آرام گفت:

ـ هیون؟

ـ جانم؟

ـ تو که گفتی طرف برنده‌ای.

هیون چند لحظه فکر کرد.

ـ خب... هنوز تصمیم نگرفتم برنده کیه.

جونگکوک:

ـ خیانتکار.

رها گوشی‌ش رو بیرون آورد.

ـ خب، شروع کنیم.

جونگکوک:

ـ چی رو؟

رها چیزی روی گوشی زد.

همان لحظه تلویزیون روشن شد.

صفحه‌ی تلویزیون پر شد از عکس‌های خنده‌دار جونگکوک که رها از قبل جمع کرده بود.

جونگکوک با ناباوری گفت:

ـ اینا رو از کجا آوردی؟!

رها:

ـ آرشیو خانوادگی.

آ.ت خندید.

ـ وای، این یکی رو نگه داشته بودی؟

رها:

ـ معلومه.

جونگکوک سریع جلو رفت.

ـ خاموشش کن!

رها کنترل رو پشتش قایم کرد.

ـ نه.

ـ رها!

ـ چیه؟

ـ اون عکس رو پاک کن!

رها:

ـ کدوم؟

جونگکوک به صفحه اشاره کرد.

ـ همونی که من با اون کلاه مسخره‌ام!

هیون از خنده روی مبل افتاد.

ـ نه، این یکی عالیه!

آ.ت هم خندید.

ـ خیلی بامزه‌ای.

جونگکوک به آ.ت نگاه کرد.

ـ تو هم علیه منی؟

آ.ت با لبخند گفت:

ـ فعلاً آره.

جونگکوک آه کشید.

ـ خیلی خب.

رها:

ـ چی؟

جونگکوک لبخند مرموزی زد.

ـ شما فکر کردین من فقط یه نقشه دارم؟

رها مکث کرد.

ـ چندتا داری؟

ـ سه تا.

آ.ت:

ـ سه تا؟!

جونگکوک:

ـ تازه این اولیشه.

هیون آرام گفت:

ـ من دیگه از این خونه می‌رم.

رها خندید.

ـ دیر شده.

جونگکوک دست‌هاش رو به هم زد.

ـ مرحله‌ی سوم...

رها:

ـ چی؟

جونگکوک:

ـ فردا.

رها:

ـ باز فردا؟!

جونگکوک با خنده گفت:

ـ دقیقاً.

آ.ت سرش رو تکون داد.

ـ این داستان تمومی نداره.

رها:

ـ تازه شروع شده.

و چهار نفر هنوز نمی‌دانستند که مرحله‌ی سوم جونگکوک قرار بود عجیب‌ترین نقشه‌ی این خونه باشه.
دیدگاه ها (۰)

خونه‌ی سه شیطونپارت ۹ — ساعت هشتساعت دقیقاً هشت شد.رها روی م...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۸ — صبحِ عملیاتصبح روز بعد، ساعت هفت صبح...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۷ — شریک جرمجونگکوک در رو باز کرد.ـ بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط