... ددیه حیرت انگیز من پارت ۶...
ویو ات: لباس هام رو پوشیدم و اماده شدم تا با بادیگارد برم پیش کوک مهمونی خیلی لباسم باز بود امیدوارم کوک باهام دعوا نکنه
ویو کوک: لباس هام برای مهمونی امشب خوبه پس خونه نمیرم فکر نکنم لباس هام بد باشه
ات: سلام اقا منو شما قراره به مهمونی ببرین؟
بادیگارد: بله خانم جئون
ات: پس راه بیفتیم
بادیگارد: چشم
پرش زمانی به 1ساعت ونیم دیگر
ویو ات: رسیده بودیم و من خیلی خسته شده بودم کوک رو دیدم که سیگار به دست منتظرم وایساده با ذوق به سمتش دویدم باد خورد و دامنم بالا رفت
کوک: ات مگه نگفتم لباست باز نباشه (عصبانی)
ات: ببخشید لباسای دیگرو دوست نداشتم این خیلی خوشگل بود
کوک: باید امشب یه درس حسابی بهت بدم؟
ات: نه_(ترسیده)
کوک: دستم و بگیر
ات: باشه
ویو ات: اینجا خیلی شلوغه و کوک هم باهمه سلام و علیک میکنه
جید: های جونگکوک
کوک: سلام
جید: چه خبر این کیه پیشت
کوک: همسرمه
جید: کی ازدواج کردی عجب دافی تور کردی
کوک: هی حرف دهنتو بفهم
جید:(نگاه های زیر زیرکی به دامن ات)
کوک: ات بیا بریم
ات: باش کوکی
کوک: تو بشین اینجا من الان میام
ات: باش
ویو ات: خیلی سردم بود یه پسر جذاب به سمتم اومد ولی اعتراف میکنم جذابیتش به پای کوک نمیرسید)
پسره: درود بانو میتونم وقته شریفتونو ازتون بگیرم؟
ات: خیر
ویو ات:یکم باهاش مشروب خوردم انگار پسره بدی نبود ولی خب چرا کوک نمیاد
یهو پسره منو بغل کرد برد تو یکی از اتاق ها
ات:ولم کن
پسره: تا اینجا اومدی نمیخوای ادامه بدی
ات: ولم کن(ترسیده)
ویو کوک: برگشتم ولی ات رو ندیدم جید اومد پیشم
جید: رفیق زنت با یه پسر رفت تو یه اتاق
کوک: هاااا
ویو کوک: دویدم سمت همه ی اتاق ها رو چک کردم بالاخره ات رو پیدا کردم
کوک: چه گوهی داری میخوری مادر به خطا
پسره: چته مگه خریدیش
کوک: زنمه و جانبازی (خیلی عصبانی)
ویو ات: کوک یه مشت زد بهش پسره بیهوش شد بعد دستور داد که بکشنش خیلی ترسناک بود
کوک: چه غلطی داشتی میکردی؟
ات: بزور میخواست بهم تجاوز کنه(درحال گریه)
کوک: اشکال نداره گریه نکن
ویو کوک: ات رو بلند کرد انداختم تو ماشین حسابی شق کردم
ات: نکن... نکنن
«پایان»
بمونید تو خماری پارت بعد اسماته توی کامنت ها قرار میگیره:)
حمایت فراموش نشهه💅🎀
ویو کوک: لباس هام برای مهمونی امشب خوبه پس خونه نمیرم فکر نکنم لباس هام بد باشه
ات: سلام اقا منو شما قراره به مهمونی ببرین؟
بادیگارد: بله خانم جئون
ات: پس راه بیفتیم
بادیگارد: چشم
پرش زمانی به 1ساعت ونیم دیگر
ویو ات: رسیده بودیم و من خیلی خسته شده بودم کوک رو دیدم که سیگار به دست منتظرم وایساده با ذوق به سمتش دویدم باد خورد و دامنم بالا رفت
کوک: ات مگه نگفتم لباست باز نباشه (عصبانی)
ات: ببخشید لباسای دیگرو دوست نداشتم این خیلی خوشگل بود
کوک: باید امشب یه درس حسابی بهت بدم؟
ات: نه_(ترسیده)
کوک: دستم و بگیر
ات: باشه
ویو ات: اینجا خیلی شلوغه و کوک هم باهمه سلام و علیک میکنه
جید: های جونگکوک
کوک: سلام
جید: چه خبر این کیه پیشت
کوک: همسرمه
جید: کی ازدواج کردی عجب دافی تور کردی
کوک: هی حرف دهنتو بفهم
جید:(نگاه های زیر زیرکی به دامن ات)
کوک: ات بیا بریم
ات: باش کوکی
کوک: تو بشین اینجا من الان میام
ات: باش
ویو ات: خیلی سردم بود یه پسر جذاب به سمتم اومد ولی اعتراف میکنم جذابیتش به پای کوک نمیرسید)
پسره: درود بانو میتونم وقته شریفتونو ازتون بگیرم؟
ات: خیر
ویو ات:یکم باهاش مشروب خوردم انگار پسره بدی نبود ولی خب چرا کوک نمیاد
یهو پسره منو بغل کرد برد تو یکی از اتاق ها
ات:ولم کن
پسره: تا اینجا اومدی نمیخوای ادامه بدی
ات: ولم کن(ترسیده)
ویو کوک: برگشتم ولی ات رو ندیدم جید اومد پیشم
جید: رفیق زنت با یه پسر رفت تو یه اتاق
کوک: هاااا
ویو کوک: دویدم سمت همه ی اتاق ها رو چک کردم بالاخره ات رو پیدا کردم
کوک: چه گوهی داری میخوری مادر به خطا
پسره: چته مگه خریدیش
کوک: زنمه و جانبازی (خیلی عصبانی)
ویو ات: کوک یه مشت زد بهش پسره بیهوش شد بعد دستور داد که بکشنش خیلی ترسناک بود
کوک: چه غلطی داشتی میکردی؟
ات: بزور میخواست بهم تجاوز کنه(درحال گریه)
کوک: اشکال نداره گریه نکن
ویو کوک: ات رو بلند کرد انداختم تو ماشین حسابی شق کردم
ات: نکن... نکنن
«پایان»
بمونید تو خماری پارت بعد اسماته توی کامنت ها قرار میگیره:)
حمایت فراموش نشهه💅🎀
- ۹۶.۳k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط