مادر بزرگواری اومد پیشم گفت: خونه ام کی ساخته میشه، کی می

مادر بزرگواری اومد پیشم گفت: خونه ام کی ساخته میشه، کی میریم تو خونه مون😔 (شاید اینطور فکر می کردند که من کاره ای هستم😔) فقط شنیدم شنیدم شنیدم، خیلی سخت بود، ولی شنیدم که خالی بشن و این گلایه ها و ناراحتی ها کم بشه. آخرش گفت تو رو خدا رفتی علی بن موسی رضا برای من دعا کن... گفت از خدا بخواه صبرمون بده...

رفقا تو این روزا اگر شهیدی یا داغ دیده ای می‌شناسی برو بهش سر بزن حرفش رو بشنو سبک بشن...
#سیدکاظم_روحبخش
دیدگاه ها (۰)

#سرمایه_داری هست دیگه !!!بعد هی می زنن تو سره خودشون که چرا ...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۷لیویا با دو به سمت...

پارت ۶۰

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:11*...

🔴 بر سر «ایران» با هیچ‌کس شوخی نداریم! / ورود وطن‌فروش‌ها به...

Forbidden love①⑥ا/ت: نه... نه! محاله... امکان نداره بچه‌ای و...

اصلا نفهمیدم کی بیهوش شدم و کی به هوش اومدمولی وقتی بیدار شد...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط