{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

پارت "4"

"ویو جئون آنجلینا"

با صدای غرغر های بلند بابا و خندیدن های کوک از خواب پریدم..
خدایا ادم نمیتونه تو این خونه بخوابه، هوفی کشیدمو قوصی به بدنم دادم
دمپایی رو فرشیمو پام کردمو به سرویس رفتم و بعد از کار های لازم بیرون اومدم، موهامو با کلیپس بستمو بدو بدو از اتاق بیرون رفتم..

+"صبح بخیر."
همه شون جوابمو دادنمو سر میز صبحونه نشستم..
بابا شروع کرد غر زدن باز:
_"تهیونگ کجاست؟اخر از دست شما ها دیوونه میشم."
مامان خنده ی ارومی کرد:
_"دور از جونت، اینقدر حرص نخور بچم حتما کار داشته."
+"جریان چیه؟."
جونگ کوک یواش گفت:
_"تهیونگ رفته دیدن عزیز دلش، مامان اینا نمیدونن کجا رفته."
اینو که گفت خنده ای کردم ولی سریع جمعش کردم..
_"به چی میخندین شما؟."
بابا گفت
+"هیچی کوک یه جوک گفت خنده دار بود."
یه فحشی فکر کنم زیر لب بارمون کرد..

صبحونه تموم کردم خواستم بلند شم که مامان گفت:
_"سه ساعت دیگه میریم بار محل قمار بازی،اماده شو."
جان؟
+"منم قراره بیام؟باید طرح مو کامل کنم."
_"باید باشی دخترم نمیشه که، بزار عصر که برگشتیم."
هوفی کشیدمو باشه ای گفتم..
به سمت پله ها بالا رفتمو وارد اتاق شدم
کمی مدیتیشن کردمو بعد دراز کشیدم، و شروع به خوندن خبر های فشن شو هفته مد پاریس کردم؛

دوش اب سرد گرفتمو بعد روتین پوستی قبل مهمون هامو انجام دادم، موهام کم کم سشوار زدم..
پیراهن بلندی انتخاب کردم به هر حال برای رو به رو شدن با دشمن هامون خوشگل باشم،
شروع کردم به کرالی کردم موهام و کلی غر زدن که هی خراب میشه..
گوشیمو برداشتم زنگ کوک زدم
_"جانم؟."
+"بیا بالا موهامو کرالی کن همش خراب میشه."
_"چشم."
خدایا چه مهربون شده خبریه؟
گوشیو قطع کردمو روی میز ارایشی گذاشتم..


بعد از چند دقیقه اومد..
_"داداش جذابت اومد که کمکت کنه."
زیر لب گفتم:
+"خوبه حالا منتم میزاره سرم.."
به خنده گفت:
_"شنیدما بچه."
+"گفتم بشنوی داداشی."
خنده ای کوتاه کردو شروع به کرالی کردن کرد..
با حوصله، اروم..
تقریبا یه ساعت طول داد تشکر کردمو رفت بیرون..


میکاپ لایت و ارومی کردم
اکسسوری هامو انتخاب کردم و پوشیدم..
لباسمم تنم کردم..
تقریبا اماده بودم با یه عطر خوش بو استایل مو تموم کردم؛
از اتاق بیرون رفتم لارا خانوم هم اومد بود، عروس اینده خوانواده هم باید باشه دیگه..
بغلش کردم..
_"جون بابا چه خوشگل کردی انگار میخواد بره پیش خانواده شوهرش نه دشمن هاش."
مشتی به شونش زدم:
+"شماهم خوشگل کردی..
برو بابا بعدن با تو کار دارم من سیسی."
بوسی فرستاد..
نگاهی به همه کردم..
اوفففف داداشامو باش جذاب، و خوشتیپ..
کت شلوار بهشون خیلی میادا، بله بله داداش منن دیگه..
همگی تقریبا حاضر اماده بودیم که از خونه زدیم بیرون..
با سه ماشین باید میرفتیم، یکیش لارا و کوک، من و ته، و اخری مامان و بابا..
ته در ماشین رو باز کرد و اشاره کرد سوار شم..
+"اوه سپاس جنتلمن."
چشمکی زد و نشستم..

دیگه همه سوار شده بودیم و راننده ها حرکت کردن به سمت بار..
دلشوره ای که دیشب داشتم شدید تر شده بود و تهیونگ هم متوجه بود..
_"خوبی کوچولو؟."
+"خوبم.. فقط یکم دلشوره دارم."
دستمو محکم گرفت..
انگار بخواد بگه من هستم ابجی، او خداااا..
دیگه رسیدیم..
و وارد بار شدیم، خانواده پارک نشسته بودن
و پارک جیمین و پوزخند به من نگاه کرد و چشمک زد؛
بعد یه سلام ساده
قمار رسما شروع شد..

شرط =
220 لایک، 100 بازنشر
دیدگاه ها (۱۰۱)

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "5" "ویو جئون آنجلینا" صد...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "6" "ویو پارک جیمین" برای...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "3" "ویو جئون آنجلینا" ه...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "2" "ویو جئون آنجلینا" در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط