پارت 25★گوگولی ترین🌬️
پارت 25★گوگولی ترین🌬️
کوک:اتتتتت اتت پاشووووووووووووووو
کوک سریع ات رو برد بیمارستان و زنگ زد به یونگجه
مکالمشون
کوک:سلام خوبی دخترم
یونگجه:اره خوبم بابای چیطی شده
کوک:ببین یک چیزی میگم نترس
یونگجه:چیشده بابا(ترس
کوک:مامانت توی بیمارستانه یهو از حال رفت
یونگجه:وایاساا الان خودمو میرسونم
پایان
یونگجه:جوهیون
یونگجه:جوهیوننن
جوهیون:بله(سرد
یونگجه:بیا بریم مامانم تو بیمارستانهه
شومین(بچه ها اسم پدر ناتنی جوهیون یادم رفت)
شومین:چیشدههه مامانت تو بیمارستانه بیا بریم
یونگجه:تو نمیای جوهیون
جوهیون:پوففففف باهش اومدم
و رفتیم بیمارستان دیدیم بابام داره گریه میکنه
یونگجه:باباییی مامان حالش چطوره(نگران
کوک:نمیدونم هق هق میترسم چی هقق جیزیش بشه هق هق
یونگجه:یااا بسه ببینم خودتو جمع کن مامانم قویه
کوک:راست میگی اشکشو پاک کرد
جوهیون :سلام بابا جون(اینبار تلفظشو سرد نکرد
کوک:وایی سلام بیا بغلم و بغلش کرد
شو مین: سلام پدر جان
کوک:سلام عزیزم
و دکتر اومد
دکتر:اروم باشین چیزی نیست تا یکم دیگه بهوش میاد بخاطر اینکه بهوش شد بخاطر این بود که خیلی نگران بود
کوک:مرسی اقای دکتر دستت طلا
دکتر:وظیفه ام بود
دکتر:یک نفرتون میتونین برین تو
کوک:میشه من برم
همه:باشه برو
کوک:ات جونم عزیزم دوست دارم اگه تو میرفتی من میمردم
ات:اگه میمردی خودم میکشتمت(بی حال
کوک:اتتتت حالت خوبه
ات:اره خوبم
کوک:اوکی وایسا من برم کارای ترخیصو انجام بدم
ات:اگکی
یونگجه اومد:مامانی جالت خوبه
ات:اره دخترم حالم خوبه بیا بریم
ات:إه سلام شومین
شومین:سلام دست دادن
و جوهیون از ات خیلی خوشش میومد نه دوست داشتن اونطوری یعنی کلا از همه تو خانواده بیشتر دوستش داشت
ات:سلام جوهیون
جوهیون:سلام حالتون خوبه
ات:اره پسرم حالم خوبه بیا بغلم
و همو بغل کردن🍿
کوک:کارای ترخیصو انجام دادم یونگجه خداحفظ
و از هم خداحفظی کردن
و همشون رسیدن خونه
یونگجه:جوهیون پسرم بیا باهات حرف بزنیم
جوهیون:اومدم(سرد
یونگجه:جوهیون چرا با ما سرد شدی
جوهیون:چون من عاشق یکی شدم و میترسم شما نزارین (سرد
یونگجه:خب دوست دخترتو دعوت کن ببینیمش
جوهیون:واقعا(ذوق
یونگجه:اره
اسم دوست دختر جوهیون رزی بود
و رزی اومد
رزی:سلام
همه سلام
یونکجه:دخترم یکم از خودت بگو
رزی:من مربی بسکتبال هستم ومامان بابام هستن اما بابام مرده
و دیگه نمیدونمم چی بگم
کوک:اتتتتت اتت پاشووووووووووووووو
کوک سریع ات رو برد بیمارستان و زنگ زد به یونگجه
مکالمشون
کوک:سلام خوبی دخترم
یونگجه:اره خوبم بابای چیطی شده
کوک:ببین یک چیزی میگم نترس
یونگجه:چیشده بابا(ترس
کوک:مامانت توی بیمارستانه یهو از حال رفت
یونگجه:وایاساا الان خودمو میرسونم
پایان
یونگجه:جوهیون
یونگجه:جوهیوننن
جوهیون:بله(سرد
یونگجه:بیا بریم مامانم تو بیمارستانهه
شومین(بچه ها اسم پدر ناتنی جوهیون یادم رفت)
شومین:چیشدههه مامانت تو بیمارستانه بیا بریم
یونگجه:تو نمیای جوهیون
جوهیون:پوففففف باهش اومدم
و رفتیم بیمارستان دیدیم بابام داره گریه میکنه
یونگجه:باباییی مامان حالش چطوره(نگران
کوک:نمیدونم هق هق میترسم چی هقق جیزیش بشه هق هق
یونگجه:یااا بسه ببینم خودتو جمع کن مامانم قویه
کوک:راست میگی اشکشو پاک کرد
جوهیون :سلام بابا جون(اینبار تلفظشو سرد نکرد
کوک:وایی سلام بیا بغلم و بغلش کرد
شو مین: سلام پدر جان
کوک:سلام عزیزم
و دکتر اومد
دکتر:اروم باشین چیزی نیست تا یکم دیگه بهوش میاد بخاطر اینکه بهوش شد بخاطر این بود که خیلی نگران بود
کوک:مرسی اقای دکتر دستت طلا
دکتر:وظیفه ام بود
دکتر:یک نفرتون میتونین برین تو
کوک:میشه من برم
همه:باشه برو
کوک:ات جونم عزیزم دوست دارم اگه تو میرفتی من میمردم
ات:اگه میمردی خودم میکشتمت(بی حال
کوک:اتتتت حالت خوبه
ات:اره خوبم
کوک:اوکی وایسا من برم کارای ترخیصو انجام بدم
ات:اگکی
یونگجه اومد:مامانی جالت خوبه
ات:اره دخترم حالم خوبه بیا بریم
ات:إه سلام شومین
شومین:سلام دست دادن
و جوهیون از ات خیلی خوشش میومد نه دوست داشتن اونطوری یعنی کلا از همه تو خانواده بیشتر دوستش داشت
ات:سلام جوهیون
جوهیون:سلام حالتون خوبه
ات:اره پسرم حالم خوبه بیا بغلم
و همو بغل کردن🍿
کوک:کارای ترخیصو انجام دادم یونگجه خداحفظ
و از هم خداحفظی کردن
و همشون رسیدن خونه
یونگجه:جوهیون پسرم بیا باهات حرف بزنیم
جوهیون:اومدم(سرد
یونگجه:جوهیون چرا با ما سرد شدی
جوهیون:چون من عاشق یکی شدم و میترسم شما نزارین (سرد
یونگجه:خب دوست دخترتو دعوت کن ببینیمش
جوهیون:واقعا(ذوق
یونگجه:اره
اسم دوست دختر جوهیون رزی بود
و رزی اومد
رزی:سلام
همه سلام
یونکجه:دخترم یکم از خودت بگو
رزی:من مربی بسکتبال هستم ومامان بابام هستن اما بابام مرده
و دیگه نمیدونمم چی بگم
- ۷.۵k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط