ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
پارت ۴۲
. کلافگي و اشفتگي و شاید غم توي چشماش بیداد میکرد.. اما اون چرا؟
كسي که داره همه چیزش رو از دست میده منم.. اشکم جاري شد و براي اينکه نبینه تند پرده رو رها کردم.. نمیدونم چرا انقدر طولاني نگاهم تو نگاهش گره خورد.. انگار یه چیزی تو چشماش نگهم میداشت..
از پشت پرده گنگ و تار دیدم که اونم نگاه از پنجره ام کند و سرشو پایین انداخت و انگار نفس عميقي کشيد و سوار ماشینش شد و روشن کرد و رفت. چشمامو بستم. نگاهمو به ساکم کشیدم که کنار در بود و بعد به خونه.. انگار این بار باید جدي جدي برم..
نگاهم به جعبه هايي که آورده بود کشيده شد و کمي کنجکاو رفتم سمتشون.. اول جعبه بزرگ مستطيلي رو باز کردم. واي خداي من..
شوکه تند کشیدمش بیرون.
یه لباس عروس سفید و بلند بود. خيلي ساده و بدون پف و زیبا واقعا خيلي خوب بود.. اصلا وزني نداشت ولي واقعا قشنگ و ظریف بود..
استيناي بلند توري داشت و یه کم دنباله داشت. لبخند بي اختيار و پرغمي روي لبم اومد. اگه همه اینا جدي بود اگه با کسي که دوسش داشتم و یا حداقل میشناختمش ازدواج میکردم همه چیز جور دیگه
اي بود.. کاش اون طور بود اما... درمونده بقیه جعبه رو باز کردم.
تو یکیش یه کفش قاب بلند نقره ای شیک و ظریف بود
اسلاید ۲ لباس عروس الا
اسلاید ۳ کفش پاشنه بلند
اسلاید ۴ پالتو سفید رنگ
اون يکي يه پالتوي پشمي کوتاه سفید.. با لبخند بهشون زل زدم و نفس عمیق کشیدم. روي کاناپه چیدمشون و زل زدم بهشون. اينا نشونه نزديك شدن زندگي جديدمه. باید باهاش کنار بیام ضربه اي به درخورد.
چشمامو باريك كردم. يعني باز ايتانه؟ اخم پر غیضي کردم.
این بچه پرو بي شرف ادم نمیشه.. رفتم سمت در و تند بازش کردم که بتوبم بهش که از شوك و تعجب دهنم باز موند.
این نفسمو با شك بیرون دادم و اروم گفتم
الا : تو..
فك كنم اسمش الن بود.. همونی که اون روز توي شرکت جيمین ترینر دیده بودمش.. کنه اي که مدام میخواست بدونه جیمین بهم چي همون .گفته
دست تو جیب گفت
آلن : سلام..میدونم خيلي تعجب كردين..اما باید حرف بزنیم.
عصبي کردین؟گفتم
الا : چه حرفی؟ آدرس خونه منو از کجا پیدا
کلافه پلک زد و گفت: بعد. بعد رفتنتون از شرکت تعقیبتون کردم و... رفتین بیمارستان از پرستارا ادرس اینجا روگرفتم.
دندونامو به هم فشردم و با نفرت گفتم
الا : که ؟ این همه
جیمین باند بازي واسه چیه؟ عه..جیمین باند جیمین ترینر چه باحال.. دقت نکرده بودم
جدي گفت:دیدم جیمین از اینجا اومد بیرون.. عصبي گفتم
الا :خوووب؟که چي؟
آلن : ببین.. من نمیدونم قضیه تو و جیمین چیه..نمیدونم قراره براش چیکار کني به اطرافش و خونه نگاه کرد و گفت
آلن :ولي..من حاضرم ٤ برابرش رو بدم.. ابرومو بالا انداختم و گفتم
الا : برابر چي رو
پارت ۴۲
. کلافگي و اشفتگي و شاید غم توي چشماش بیداد میکرد.. اما اون چرا؟
كسي که داره همه چیزش رو از دست میده منم.. اشکم جاري شد و براي اينکه نبینه تند پرده رو رها کردم.. نمیدونم چرا انقدر طولاني نگاهم تو نگاهش گره خورد.. انگار یه چیزی تو چشماش نگهم میداشت..
از پشت پرده گنگ و تار دیدم که اونم نگاه از پنجره ام کند و سرشو پایین انداخت و انگار نفس عميقي کشيد و سوار ماشینش شد و روشن کرد و رفت. چشمامو بستم. نگاهمو به ساکم کشیدم که کنار در بود و بعد به خونه.. انگار این بار باید جدي جدي برم..
نگاهم به جعبه هايي که آورده بود کشيده شد و کمي کنجکاو رفتم سمتشون.. اول جعبه بزرگ مستطيلي رو باز کردم. واي خداي من..
شوکه تند کشیدمش بیرون.
یه لباس عروس سفید و بلند بود. خيلي ساده و بدون پف و زیبا واقعا خيلي خوب بود.. اصلا وزني نداشت ولي واقعا قشنگ و ظریف بود..
استيناي بلند توري داشت و یه کم دنباله داشت. لبخند بي اختيار و پرغمي روي لبم اومد. اگه همه اینا جدي بود اگه با کسي که دوسش داشتم و یا حداقل میشناختمش ازدواج میکردم همه چیز جور دیگه
اي بود.. کاش اون طور بود اما... درمونده بقیه جعبه رو باز کردم.
تو یکیش یه کفش قاب بلند نقره ای شیک و ظریف بود
اسلاید ۲ لباس عروس الا
اسلاید ۳ کفش پاشنه بلند
اسلاید ۴ پالتو سفید رنگ
اون يکي يه پالتوي پشمي کوتاه سفید.. با لبخند بهشون زل زدم و نفس عمیق کشیدم. روي کاناپه چیدمشون و زل زدم بهشون. اينا نشونه نزديك شدن زندگي جديدمه. باید باهاش کنار بیام ضربه اي به درخورد.
چشمامو باريك كردم. يعني باز ايتانه؟ اخم پر غیضي کردم.
این بچه پرو بي شرف ادم نمیشه.. رفتم سمت در و تند بازش کردم که بتوبم بهش که از شوك و تعجب دهنم باز موند.
این نفسمو با شك بیرون دادم و اروم گفتم
الا : تو..
فك كنم اسمش الن بود.. همونی که اون روز توي شرکت جيمین ترینر دیده بودمش.. کنه اي که مدام میخواست بدونه جیمین بهم چي همون .گفته
دست تو جیب گفت
آلن : سلام..میدونم خيلي تعجب كردين..اما باید حرف بزنیم.
عصبي کردین؟گفتم
الا : چه حرفی؟ آدرس خونه منو از کجا پیدا
کلافه پلک زد و گفت: بعد. بعد رفتنتون از شرکت تعقیبتون کردم و... رفتین بیمارستان از پرستارا ادرس اینجا روگرفتم.
دندونامو به هم فشردم و با نفرت گفتم
الا : که ؟ این همه
جیمین باند بازي واسه چیه؟ عه..جیمین باند جیمین ترینر چه باحال.. دقت نکرده بودم
جدي گفت:دیدم جیمین از اینجا اومد بیرون.. عصبي گفتم
الا :خوووب؟که چي؟
آلن : ببین.. من نمیدونم قضیه تو و جیمین چیه..نمیدونم قراره براش چیکار کني به اطرافش و خونه نگاه کرد و گفت
آلن :ولي..من حاضرم ٤ برابرش رو بدم.. ابرومو بالا انداختم و گفتم
الا : برابر چي رو
- ۱۷.۰k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط