{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از قلب پرسيدم:

از قلب پرسيدم:
چه کنم وقتى دلم تنگ است و دستم کوتاه و جفای یار میبینم؟
قلب گفت:
ببین کار من خون رسانى به بدنه،
از من دری وری نپرس..!(wink)
دیدگاه ها (۳)

Bekhonin ta akharوقتی از عشقت جدا میشی...اولش داغی...میگی بی...

عشقای من همتوووووووووون به پروفایلم دعوتید.جبران میکنم.دوستو...

..(گﺎﻫﯽﺯﻥ ﻗﺼﻪ ﺍﺕ ﺭﺍﺑﺎﻧﻮﯼِ ﻣﻦﺻﺪﺍﮐﻦﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﻋﺠﻠﻪﺍﺳﻤﺖ ﺭﺍﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ...

ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻧــــﻢ ﻣَﺪﯾﻮﻧﯽ ﺳﺮ ﺧﺎﮐﻢ ﮐﺴﯽ رو ﺭﺍﻩﺑﺪﯼ .. ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻧﻢ ﻣ...

ادامه ترجمه لایو ویورس تهیونگ:🐻🐻 من زیاد گوشیم رو شارژ نمی‌ک...

پارت پنجاه‌ونهم | خونه‌ی لاراجئون جونگ‌کوکبالاخره رسیدیم کره...

داستان زندگی منپارت:21+از پاساژ بیرون آمدیم از بچه ها خداحاف...

دیشب تهیونگ اومد ویورس و یه عالمه با آرمی ها حرف زد (هزارتا ...

💜 : من الان دارم فلوت زدن یاد می‌گیرم، میخواین گوش بدین؟🐻 ...

my snow❄️#my_snowPT29ویو کوک:به هکرم پیام دادم(عکسشو گذاشتم ...

رمان سومپارت دهم 😳بسی هنتای 😈࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط