ازادی(part 4)
ازادی(part 4)
جنا:احتمالا بخاطر اینه که ریدم بهت(دوباره همه خندیدن جز جک)
*ویو جنا
وقتی این حرف رو گفتم،همه شروع کردن به خندیدن اما جک دستشو مشت کرده بود و فشار میداد. از خوابگاه خارج شدم که برم ماموریت،که یهو متوجه شدم از خوابگاه یه صدا میاد
جک:چرا خندیدین؟؟؟؟شما انقد حرومزاده این که نمیدونین باید به من احترام بزارین؟؟
یهو یه نیشخند زدم و از اونجا رفتم. رفتم پیش رئیس تا بفهمم ماموریتم چیه
جنا:رئیس ماموریتم چیه؟
رییس:خب ما فهمیدیم اونی که اون شب بهمون حمله کرده بود کیبوده من چند نفرو فرستادم که برن بکشنش وقتی کشتنش متوجه شدن که پلیس ها دارن میان جنازه رو قایم کردن و فرار کردن پلیس ها جنازه رو پیدا نکردن ولی تو برو بیارش اینجا تا بسوزونیمش چون ممکنه پیداش کنن
جنا:خب رئیس ماموریت مهمه من این بود؟
رییس:بله واسه یه دختر این ماموریت خیلی مهمه
جنا:خیلیم مهم نیست ولی باشه
رفتم لباسای مهممو پوشیدم و رفتم سراغ اون منطقه ای که باید جنازه رو برمیداشتم. رفتم اونجا دیدم هیچ جنازه ای نیست با رییس تماس گرفتم که بهش اطلاع بدم
رییس:چیه؟
جنا:رئیس هیچ جنازه ای اونجا نبود
رییس:اها بهت نگفتم قبل تو یه چند نفر دیگه هم فرستادم تو چون خیلی کندی دیر رسیدی اونا برداشتن بردن
جنا:اها باشه پس برگردم؟
رییس:ببین این چند روزه به تو احتیاجی نداریم برو تعطیلات
جنا:اها چه بهتر(قطع کرد)
رئیس گفت بمن دیگه احتیاجی ندارن منم پرو پرو رفتم شرکت تا وسایلمو بردارم.
رییس:جنا همین الان یه ماموریت اومد وایسا
جنا:شما که گفتید به من احتیاجی ندارید،میتونید از کسای دیگه کمک بگیرین منم میرم به تعطیلاتم برسم فعلا.
رییس:اما
از اونجا وسط حرف رییس خارج شدم. یه اسنپ گرفتم که منو برسونه چون تو ماموریت های مخفی نیازی به ماشین نبود و من ماشین نداشتم. وقتی رسیدم خونه و درو باز کردم،متوجه شدم که خونم خیلی وقته نا مرتبه و باید تمیزش کنم؛شروع کردم به تمیز کردن. زمانی که تموم شد گوشیمو برداشتم و برای شام یه غذا سفارش دادم.
جنا:هوف پس چرا این غذا نمیرسه
دینگ دینگ(صدای زنگ در)
جنا:بلاخره بعد سال ها
رفتم درو باز کردم اما کسی نبود،جلو تر که رفتم انگار زیر پام یچیزی رو له کردم؛اون یه نامه بود. برش داشتم و خوندمش،توش نوشته بود:اوه جنا میبینم که رفتی تعطیلات،البته زیاد خوش خوشانت نباشه چون هنوز جنگ ما تموم نشده. نمیخوای صلح کنی؟تو تو این جنگ زنده نمیمونی چون قراره با اتفاق های بدی که سرت میارم،غافلگیرت کنم. میخوای بدونی؟البته اگه بهم بگم که غافلگیری نمیشه. خلاصه حواست به خودت باشه فعلا.
ادامه پارت بزودی.....
جنا:احتمالا بخاطر اینه که ریدم بهت(دوباره همه خندیدن جز جک)
*ویو جنا
وقتی این حرف رو گفتم،همه شروع کردن به خندیدن اما جک دستشو مشت کرده بود و فشار میداد. از خوابگاه خارج شدم که برم ماموریت،که یهو متوجه شدم از خوابگاه یه صدا میاد
جک:چرا خندیدین؟؟؟؟شما انقد حرومزاده این که نمیدونین باید به من احترام بزارین؟؟
یهو یه نیشخند زدم و از اونجا رفتم. رفتم پیش رئیس تا بفهمم ماموریتم چیه
جنا:رئیس ماموریتم چیه؟
رییس:خب ما فهمیدیم اونی که اون شب بهمون حمله کرده بود کیبوده من چند نفرو فرستادم که برن بکشنش وقتی کشتنش متوجه شدن که پلیس ها دارن میان جنازه رو قایم کردن و فرار کردن پلیس ها جنازه رو پیدا نکردن ولی تو برو بیارش اینجا تا بسوزونیمش چون ممکنه پیداش کنن
جنا:خب رئیس ماموریت مهمه من این بود؟
رییس:بله واسه یه دختر این ماموریت خیلی مهمه
جنا:خیلیم مهم نیست ولی باشه
رفتم لباسای مهممو پوشیدم و رفتم سراغ اون منطقه ای که باید جنازه رو برمیداشتم. رفتم اونجا دیدم هیچ جنازه ای نیست با رییس تماس گرفتم که بهش اطلاع بدم
رییس:چیه؟
جنا:رئیس هیچ جنازه ای اونجا نبود
رییس:اها بهت نگفتم قبل تو یه چند نفر دیگه هم فرستادم تو چون خیلی کندی دیر رسیدی اونا برداشتن بردن
جنا:اها باشه پس برگردم؟
رییس:ببین این چند روزه به تو احتیاجی نداریم برو تعطیلات
جنا:اها چه بهتر(قطع کرد)
رئیس گفت بمن دیگه احتیاجی ندارن منم پرو پرو رفتم شرکت تا وسایلمو بردارم.
رییس:جنا همین الان یه ماموریت اومد وایسا
جنا:شما که گفتید به من احتیاجی ندارید،میتونید از کسای دیگه کمک بگیرین منم میرم به تعطیلاتم برسم فعلا.
رییس:اما
از اونجا وسط حرف رییس خارج شدم. یه اسنپ گرفتم که منو برسونه چون تو ماموریت های مخفی نیازی به ماشین نبود و من ماشین نداشتم. وقتی رسیدم خونه و درو باز کردم،متوجه شدم که خونم خیلی وقته نا مرتبه و باید تمیزش کنم؛شروع کردم به تمیز کردن. زمانی که تموم شد گوشیمو برداشتم و برای شام یه غذا سفارش دادم.
جنا:هوف پس چرا این غذا نمیرسه
دینگ دینگ(صدای زنگ در)
جنا:بلاخره بعد سال ها
رفتم درو باز کردم اما کسی نبود،جلو تر که رفتم انگار زیر پام یچیزی رو له کردم؛اون یه نامه بود. برش داشتم و خوندمش،توش نوشته بود:اوه جنا میبینم که رفتی تعطیلات،البته زیاد خوش خوشانت نباشه چون هنوز جنگ ما تموم نشده. نمیخوای صلح کنی؟تو تو این جنگ زنده نمیمونی چون قراره با اتفاق های بدی که سرت میارم،غافلگیرت کنم. میخوای بدونی؟البته اگه بهم بگم که غافلگیری نمیشه. خلاصه حواست به خودت باشه فعلا.
ادامه پارت بزودی.....
- ۲.۷k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط